به گزارش روابطعمومی رسانه ملی، نیره رضایی مطلق در این یادداشت به همین مناسبت نوشته است: گاهی بعضی ساختمانها فقط دیوار و شیشه و بتن نیستند؛ تکهای از خاطرهاند، بخشی از روزهای زیسته، و نشانی از آدمهایی که در راهروهایشان خندیدهاند، دویدهاند، خبر ساختهاند و صدایی را به گوش جهان رساندهاند. قاب اول: برای مکعبی که هنوز ایستاده است
ساختمان شیشهای برای من ساختمان مکعبی زیبایی بود که هربار دوست داشتم از یک زاویهاش عکس بگیرم و معماریاش را به خاطر بسپارم.از راهروهای باریکی که من را از ضلع غربی به شرقی میرساند تا استودیوهای رادیویی و فضای خبرگزاری و چهارمین طبقه که من را به عادت همیشگیام که از زیبایی نمای حوض فیروزهای محصور شده در پنجرههای آبی لذت ببرم. اما 26 خرداد یک سال از اولین حمله به ساختمان شیشهای گذشته، ساختمانی که پس از دومین حمله اسرائیل در جنگ رمضان دیگر رمقی ندارد و از آن بنای بینقص گذشته اثری نیست. جنگ، زخمهای عمیقی بر تنش نشانده، اما نتوانسته ستونهایش را فرو بریزد.
بیشک یکی از حسرتهایم پس از لذت گفتوگو با جهانگیردرویش معمار و طراح ساختمان 13 طبقه تولید، از دست دادن گفتوگو با معمار و طراح ساختمان شیشهای در دفتر عبدالعزیزفرمانفرمائیان بود. حالا این ساختمان مکعبی دوست داشتنی برای من و تکتک آنهایی که فقط با یک بار حضور در استودیوها، راهروها و... خاطرهای خوش در ذهن دارند، ساختمانی نامیراست، حتی در ویرانی. برای من با زخمهای عمیق و تن رنجورش که این روزها خمیدهترش کرده هنوز دوست داشتنی است. آرزویم برایت دوباره سرپا و زیبا دیدنت است، برای تو که حتی در ویرانی هم، استوار ماندهای.
قاب دوم: نامیرایی و همبستگی در قاب شیشهها
ساختمان شیشهای برای صداوسیماییها و مهمانانی که از بیرون سازمان به آن پا میگذاشتند، همواره نماد معماری یک سازمان رسانهای بود؛ بنایی که در دل خود استودیوهای رادیویی، اتاق خبر و فضای اداری تولید محتوا را جای داده بود. معماری آن چنان چشمنواز بود که هر رهگذری را به ثبت گوشهای از آن وامیداشت. اما حمله نظامیبه این ساختمان، هویتی تازه به آن بخشید؛ هویتی که این بار بر ستونهای تهی از دیوار و شیشه، از همبستگی رسانه سخن میگوید.
در دیدارهای پیاپی مسئولان، متولیان فرهنگ و هنر، اهالی رسانه و دانشجویان، یک جمله بیش از همه در ذهن تکرار میشد: صدای حقیقت خاموششدنی نیست. این ساختمان حالا راوی حقیقتی است که از دل ویرانههایش بلندتر از همیشه شنیده میشود؛ حقیقتی که نشان میدهد رژیمیکه از قلم و آگاهی میهراسد، خوب میداند خطر آگاهیبخشی کمتر از موشک نیست. چنانکه پیمان جبلی، رئیس صداوسیما نیز در دیدار با بازدیدکنندگان این ساختمان بر آن تأکید کرده و گفته است: سلاح ما قلم و خبر است و رژیم صهیونیستی درست فهمیده که قلم و خبر، خطرناکتر از هر بمب و موشک است.
این حادثه، خانواده رسانهای را بیش از پیش به یکدیگر نزدیک کرد و بر همبستگی صداوسیماییها افزود. همبستگی رسانهای، مهمترین کلیدواژهای بود که نرگس فتحی، سردبیر و نویسنده رادیو جوان، در شب بزرگداشت حمله به ساختمان شیشهای بر آن تأکید کرد؛ آنجا که از کنار رفتن مرزهای میان رادیو و تلویزیون و بخشهای مختلف سازمان گفت و همه را اعضای یک خانواده دانست که پشت هم ایستادهاند و از رسانهشان دفاع میکنند.
در آیین بزرگداشت حمله به ساختمان شیشهای در 26 خرداد، هر مهمانی که روی صحنه آمد و از مواجهه خود با این حمله گفت، یک نکته در سخنانش مشترک بود: در آن لحظه، همه فقط به آنتن فکر میکردند؛ به اینکه صدا نباید خاموش شود. همه مانند نگهبانانی پای آنتن ایستادند تا جریان روایت و خبر قطع نشود. ادامه همین معنا را میشد در سخنان علیرضا کیخا نیز دید؛ آنجا که از عبور سخت مراکز استانها از بحران سخن گفت و این همبستگی را با تعهد و هوشیاری گره زد.
هنوز جملهای از دکتر جبلی در ذهنم مانده است؛ وقتی در پاسخ به این پرسش که از حضور در این سازه فروپاشیده و تخریبشده چه حسی دارد، گفت: این ساختمان یک سازه است و دوباره بهتر از قبل بازسازی میشود. آنچه ماندنی است و قویتر شده و به هیچوجه تحت تأثیر این حمله قرار نگرفته، روحیه همکاران ماست.
امروز، نمود این حقیقت را میتوان در مقاومت و درایت مدیران و کارکنان رسانه ملی در جنگ تحمیلی سوم دید؛ جایی که فراتر از تلاش برای بازسازی یک ساختمان، انسجام عملکرد سازمان حفظ شد و از خبر تا تولید، از آرشیو تا پخش، همه در ساختاری اضطراری اما منسجم به کار خود ادامه دادند و از جنگ رمضان سربلند عبور کردند.
ساختمان شیشهای امروز اگرچه زخمی و رنجور است، اما همچنان ایستاده؛ نه فقط بر ستونهای خود، که بر خاطره، حقیقت و همبستگی. و شاید همین است راز ماندگاریاش؛ اینکه حتی در ویرانی هم، هنوز استوار مانده است.