در مورد ویژگیهای هنری و ساختاری روزی روزگاری و سایر آثار امرالله احمدجو در وهله اول باید به جایگزینی «شخصیتمحوری» با «قصهمحوری» اشاره کرد، خصوصیتی که در «شاخههای بید» و «روزی روزگاری» آغاز شده و در «تفنگ سرپر» و «پشت کوههای بلند» به اوج میرسد.
به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، محمدمهدی زمانی جمشیدی، روزنامهنگار به بهانه پخش مجدد مجموعه نمایشی روزی روزگاری از شبکه آیفیلم در یادداشتی اختصاصی، نگاهی به آثار امرالله احمدجو و دیدگاه وی به گذشته ایران داشته است. کارگردان و نویسنده باسابقهای که این روزها در کنار داوود میرباقری در پروژه الف ویژه «سلمان فارسی» حضور دارد:
داستان روزی روزگاری با شخصیتی به نام آدم آغاز میشود که خوشطینت و درستکار و زحمتکش است. این آغاز سهگانه تلویزیونی امرالله احمدجو (تاکنون) و پس از فیلم سینمایی شاخههای بید است. شروع مسیر جدیدی که ابعاد فراموششدهای از هویت ایرانی واقعی و نوع متفاوتی از سریالسازی را ارائه داد؛ هویت و اصالت ما که گاه سهوا و حتی گاهی عمدا (توسط برخی جریانهای روشنفکری یا شبهروشنفکری) نادیده گرفته شده بود. احمدجو بهجای آنکه مردم نسلهای پیشین ایران (مثلا در اواخر عصر قاجاریه) را مخدوش، منگ، جاهل، عقبمانده و بیقابلیت نشان دهد، اهل زحمت و کار و تلاش به تصویر کشیده، چنانچه واقعا بودهاند (حتی راهزنها نیز در تلاش و زحمتند، اگرچه در مسیری نادرست)، و صاحب خرد که همواره در تاروپود فرهنگ کهن ما بوده است. مردمی را که در جایگاه قدرت سیاسی و اجتماعی نیستند بهجای آنکه مطلقا مقهور، مغلوب و منکوب قدرت دستهای پشتپرده مرموز، خوفناک، بیرقیب و شکستناپذیر نشان دهد، در حد خود و بنا به شان و عزتنفسشان ایستاده در برابر زورگویی به تصویر کشیده است. هویت ایرانی را بهجای آنکه مانند خاطرات قدیمی افراد سالها دور از وطن، صرفا با یادآوری نمادهای شهری متجدد تهران قدیم (مانند بازارها و میادین و خیابانها و محلههای قدیمی و اولین هتلها و بستنی فروشیها) معرفی کند، در یک وطن واقعی و آشنا برای عموم مردم بازتعریف کرده؛ نگاهی متعهد و اخلاقگرا که همراستا با این واقعیت است که محبوبیت و دیده شدن آثار این کارگردان و نویسنده ارزشمند بنا به خواست و علاقه عموم مردم بوده است.
اما در مورد ویژگیهای هنری و ساختاری روزی روزگاری و سایر آثار امرالله احمدجو در وهله اول باید به جایگزینی «شخصیتمحوری» با «قصهمحوری» اشاره کرد، خصوصیتی که در «شاخههای بید» و «روزی روزگاری» آغاز شده و در «تفنگ سرپر» و «پشت کوههای بلند» به اوج میرسد. فرمی داستانمحور که همراه با افزایش اهمیت و تعدد داستانکها و داستانهای فرعی است و گاه در قابهای زیبایی شبیه تابلوهای نقاشی روایت میشوند. بنابراین، مثلا «کلکل و تعقیب و گریز شعبان با پسرش گلآقا در روزی روزگاری»، «ماجرای دزدی و جابهجایی اسب خان و غیبیش و یا شوخی شازده پادشاه با غیبیش و یا قصه سند دره آسیاب و دعوای مالکیت آن بین خان روستای غیبیش و کدخدای کولیباد در تفنگ سرپر»، «داستان امانت پیرمرد متوفا نزد پهلوان ریزه و وسوسه شدن او در پشت کوههای بلند»، از اهمیت روایی و نمایشی ویژه و متفاوتی در مقایسه با آثار شخصیتمحور برخوردارند. و این حالتها همراه بودهاند با شوخ طبعیهای خاصی مثل شوخی بازرگان روزی روزگاری با تصویر ماه در آب. و این شوخیها همراهند با فضاسازیهای خاصی مثل «برخورد خالو شعبان (قلیخان) و کاروانیان غارتزده همراهش با شکارچی پوستفروش چشمشور اما خوش قلب و بامعرفت» و نیز «داستان کشتهشدن شوهر خاله لیلا به دست دزدها از زبان شعبان چوپان» در روزی روزگاری، و یا «روایتهای چندگانه واقعیت و خیال و یا صحنههای دیدن دوردست توسط غیبیش و خان از دوربین چشمیشازده پادشاه» در تفنگ سرپر، و نیز صحنههایی جالب از «وهم و خیال سامشاه و نیز شیرخان راهزن در پشت کوههای بلند». خلاقیتهای بدیعی نیز در این آثار موج میزنند، مانند «صحنهسازی صفربیگ در روزی روزگاری برای تظاهر به اینکه تیراندازی از طرف عدهای تفنگچی است نه خودش به تنهایی» و یا صحنههای میخکوب شدن افراد در روزی روزگاری و تنفگ سرپر که در واقع در حال توجه و دقت به چیزی هستند»، یا «گاری عجیب کدخدای روستای مجاور در تفنگ سرپر». خصوصیت ممتاز دیگر روزی روزگاری و سایر آثار امرالله احمدجو، نوع دیالوگها و گفتوگوهاست که بیشتر از جنس تصویرند تا از جنس واژه، و مکمل و همراستا با قصهمحوری، شوخطبعیها و موقعیتهای داستانی و همراه با یادآوری اصطلاحات بومی قدیمی مانند «قاچانک، تون به تون، جیمبو، خون تو ماه».
نگاه به هویت و اصالت ایرانی در آثار احمدجو همیشه در پیوندی عمیق با آموزههای اخلاقی است که ریشه در فرهنگ و آداب این مرز و بوم از دیرباز دارد. چنانچه قلیخان (خالو شعبان) نادم از جوانی پر اشتباه خود، مرادبیگ را در کشمکش با نیروهای اصلاحکننده آموزههایی چون احترام به نان و نمک و قول و قرار و دوستی وارد میکند و راهی را که به سوی خاله لیلا میرود به او نشان میدهد؛ و خاله لیلا، این بانوی انسانساز و مقتدر که تفاوت اقتدار او با اقتدار حسام بیگ و مرادبیگ نشاندهنده تفاوت مهم راهبری با دیکتاتوری است، از این مرد خو گرفته به زندگی راهزنی، یک مرد شریف و زحمتکش میسازد. این هویت و اصالت مبتنی بر ارزشهای اخلاقی، همچنین آمیخته با اعتقادات دینی و مذهبی نیز بوده، همانطور که در تاریخ و فرهنگ ما این آمیختگی وجود دارد؛ چنانچه مرادبیگ توبهکرده را در مرحله بعدی زندگی باغداری در حال نماز خواندن میبینیم، و صفرعلی در تفنگ سرپر و پشت کوههای بلند دائما یادآوری میکند که «اون دنیا نزدیکه و قیومت نزدیکتر»، و پیرمرد در آغاز قسمتهایی از پشت کوههای بلند متذکر میشود که: «غصبی است.»
روزی روزگاری را باید مبدا یک مسیر قصهمحور خلاقانه دانست که در ادامه این مسیر رو به تعالی و کمال، به خلق تفنگ سرپر و پشت کوههای بلند منجر میشود؛ چنانچه میتوان تصور کرد که قلی خان در لحظه آخر زندگی به «پشت کوههای بلند» خیره مانده و از طرف دیگر آنهایی که در اواخر داستان به مبارزه با راهزنان صحرا و قشون ظالم میپردازند، در حال آماده کردن «تفنگهای سرپر» خود هستند.