مصاحبه با مسعود سخاوتدوست نشان میدهد ساخت موسیقی برای یک اثر تلویزیونی، فراتر از انتخاب چند ساز و ملودی است. این فرآیند، ترکیبی ظریف از درک دراماتیک، شناخت فرهنگی و البته هنری است که میتواند مرزهای جغرافیایی را در هم بشکند و روایتی جهانی از فرهنگهای مختلف ارائه دهد. بادار با موسیقی خود، نه تنها قصه سیستان و بلوچستان را روایت میکند، بلکه پلی میان قلبها و فرهنگها میزند و ثابت میکند که هنر، زبان مشترک تمام انسانهاست.
به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، در دنیای پر رمز و راز سینما و تلویزیون، گاهی شنیدهها از دیدهها فراتر میرود. موسیقی، آن روح نامرئی است که میتواند قلب داستان را تسخیر کند و تماشاگر را به عمق روایت بکشاند. این بار با «مسعود سخاوتدوست»، آهنگساز کاربلد و خوشنامیکه پیش از این نیز با فیلمهایی چون «موقعیت مهدی» و«عطرآلود» و... جوایز متعددی را از آن خود کرده، همراه میشویم. او این روزها با موسیقی سریال «بادار» مهمان خانههایمان از شبکه یک سیماست. در این گپوگفت، با پشتصحنه ساخت موسیقی این سریال آشنا میشویم و از اینکه چگونه نتها میتوانند قصه بگویند سخن میگوییم؛ حتی اگر جغرافیای سیاسی را کنار بگذارند و به جغرافیای فرهنگی چنگ بزنند. بیایید با هم به دنیای پر از نغمههای بادار سفر کنیم.
چه شد به پروژه سریال بادار پیوستید؟
پیشتر با آقای رشید حاتمند، تهیه کننده مجموعه تلویزیونی بادار، آشنا بودم و یک سریال با او کار کردهام. اما همکاری با آقای سیروس حسنپور، کارگردان سریال برای اولینبار بود. البته، من سه کار در حوزه موسیقی بلوچستان انجام داده بودم؛ اثر «شبی که ماه کامل شد» از نرگس آبیار، کارهای «میرو» و «لیپار» حسین ریگی، به همین دلیل و با توجه به پیشینه و آشناییام با این فضا، به این پروژه دعوت شدم.
در ساخت موسیقی متن بادار به دنبال خلق چه فضایی بودید و این موسیقی قرار بود چه نقشی در روایت داستان داشته باشد؟
هدف اصلی کمک به بار دراماتیک و هویتبخشی بود. موسیقی هم از لحاظ دراماتیک باید صحنههایی را ارتقا میداد و هم به لحاظ هویتی در برخی موارد یک خط وحدتبخش را پیش میبرد.
چه سازهایی را در موسیقی متن سریال بادار به کار گرفتید؟
سازهای زهی را به طور کامل در سریال استفاده کردیم، در رابطه با ویولن، ویولنسل و ویولن آلتو هم بنا به اتمسفر بومی، ساز قیچک را به عنوان اصلیترین ساز قرار دادیم. از طرفی هم از سازهای عربی، عود و پرکاشنهای عربی را برایشان اولویت در نظر گرفتیم. اصیلترین ساز ما قیچک و ملودیهای مرتبط با آن است که حس و حال آن را منتقل میکند؛ این شاید بخش هویتبخش سریال باشد.
موسیقی این سریال چقدر تحت تاثیر فضای فرهنگی و جغرافیایی خاص سیستان و بلوچستان قرار گرفته؟ این منطقه الهامبخش مستقیم شما در خلق ملودیها و انتخاب سازها بوده است؟
قطعاً جغرافیا یکی از مهمترین مسائل مورد نظرم در موسیقی فیلم بوده است اما میزان استفاده از این فرهنگ و جغرافیا همواره مد نظر کارگردان و تیم تولید بود. در همان ابتدای صحبت با آقای حسنپور، کارگردان قرار بر این شد که ما تمرکز اصلیمان را از جغرافیای بلوچستان در حد رایحه و یک هویت ظریف به کار ببریم و سعی کنیم از اصالت رادیکال در موسیقی منطقه خودداری کنیم؛ بیشتر از جنبههای دراماتیک موسیقی استفاده کنیم. به همین خاطر به ترکیبی رسیدیم؛ ترکیب موسیقی ارکسترال کلاسیک و جغرافیای بلوچستان. در مورد جغرافیای بلوچستان هم چون بار دراماتیک برخی از موسیقیهای محلی محدود است، تصمیم بر این شد که از جغرافیای سیاسی استفاده نکنیم، بلکه از جغرافیای فرهنگی بهره ببریم.
با توجه به این که اشاره کردید میزان استفاده از ملودیهای اصیل بلوچستان در حد رایحه و ظرافت بوده، برای ایجاد حس هویت منطقه در کنار این بار دراماتیک، چه رویکردهای دیگری را در موسیقی سریال بادار به کار گرفتید؟ آیا این هویتبخشی بیشتر در انتخاب سازها، ریتمها یا شاید در هارمونیها و فضاسازی کلی موسیقی نمود پیدا کرده است؟
اینکه تلاش کردیم از ساز و ملودیهای اصیل استفاده کنیم، همانطور که عرض کردم، این میزان و دوز برای کارگردان در حد ظرافت و در حد یک رایحه بود و ما نمیتوانستیم خیلی اصیل به ملودیها بپردازیم. از طرفی، ملودیهای بلوچستان هم بار دراماتیکی را که میخواستیم در طول سریال انتقال دهیم، به صورت صد درصد نمیتوانست انتقال دهد. به همین دلیل در قسمتها و بخشهایی صرفاً به عنوان عامل هویتبخش از آن استفاده شد.اگر بنا بر این باشد که ما هر چیزی را بخواهیم از اصیلترین شکل ممکنش اجرا کنیم، اینگونه نخواهد بود. شما در سریالها وقتی خطه کردستان به نمایش درمیآید، همه باید کردی صحبت کنند. مسلماً وقتی شما به کردستان سفر میکنید، هیچکس در خانوادهاش با لهجه کردی فارسی صحبت نمیکند و این موضوع در بلوچستان و زابل هم همین گونه است. وقتی وارد بلوچستان و زابل میشوید، وقتی خانوادهها در اصیلترین شکل ممکن درباره مسائل خانوادگیشان صحبت میکنند، با لهجه اصیل خودشان صحبت میکنند و هیچکس با لهجه فارسی حرف نمیزند که ته رایحهای از لهجه بلوچی داشته باشد. به همین دلیل در موسیقی هم اینگونه است، بلکه مؤکدتر هم هست چون در موسیقی فضای گستردهتری دارد. موسیقی باید بار دراماتیک را انتقال دهد. در بسیاری از سریالهای دنیا بدون اینکه جغرافیا را در نظر بگیرند، از موسیقی اقوام مختلف استفاده میکنند که بار دراماتیک فیلم را گسترش دهند و این موسیقی قرار نیست تمام بار هویتی اثر را به دوش بکشد؛ کاملاً غلط است. موسیقی حتماً بار دراماتیک را به دوش میکشد. موسیقی به عنوان بخشی از پازل دراماتیک و هویتی فیلم میتواند عمل کند، اما بین درام و هویت، اولویتش با درام است.
اشاره شما به استفاده از رایحه موسیقی بلوچستان و ترکیب آن با سازهای جهانی، این رویکرد خلاقانه، چالشهای منحصر به فردی را نیز به همراه داشته است. میتوانید بیشتر توضیح دهید که چگونه توانستید بین این عناصر متنوع موسیقایی هماهنگی ایجاد کنید تا نتیجه نهایی، یک «رایحه بلوچی» منسجم و باورپذیر به گوش برسد، بدون این که حس شود قطعات از هم گسیختهاند؟
تلاش بر این بود که اساساً انتقال بار دراماتیک را در نظر بگیریم. مثل بسیاری از سریالهای دنیا که وقتی به آنها نگاه میکنیم، با وجود این که سریال در جغرافیای اسکاندیناوی اتفاق میافتد، شما کمتر موسیقی اصیل آن خطه را میشنوید؛ بیشتر به صورت یک رایحه میآید و میرود. بیشتر سازهای جهانی مثل پیانو، ویولنسل و ویولن آلتو، به نوعی میتوان گفت از اتمسفر موسیقی کلاسیک استفاده میشود. این هم مد نظر کارگردان بود که با این رویکرد جلو برویم. این که ما آیا بلوچستان ایران را در نظر بگیریم به عنوان رایحه یا بلوچستان هندوستان و پاکستان را، من خودم بر این باور بودم که محدودیتهای دراماتیک و محدودیتهای سازهایی که وجود دارد، میتواند جغرافیای سیاسی را کنار بزند و جغرافیای فرهنگی را اضافه کند. کسی نمیتواند کتمان کند وقتی از بلوچستان صحبت میکنیم، میتوانیم قرابت و نقاط مشترکی بین خطه هندوستان، پاکستان و ایران ببینیم، چرا از این ظرفیتها استفاده نکنیم؟ فلوت را از هندوستان گرفتم به عنوان اتمسفر و برخی از سازهای مضرابی را هم با سازهای زهی زخمه ای از پاکستان گرفتم. اینها را با هم ترکیب کردیم تا یک رایحه بلوچ فرای سیاسی و فرای جغرافیای سیاسی داشته باشیم.
آیا ملودی یا قطعه خاصی در سریال هست که احساس میکنید خیلی خوب توانسته حس و حال داستان یا منطقه را منتقل کند؟
مخاطبان تیتراژ اول را خیلی دوست داشتند و خیلی استقبال شده و در خیلی جاها و اماکن عمومی استفاده میشود. من در فضای مجازی هم بازخوردهای خوبی داشتم. تیتراژ اول نمونه بارزی از اثری بود که مجموعهای از تمام اتمسفرهای ملودیک، هارمونیک و موسیقی کلاسیک و ترکیبی با موسیقی بلوچ را در خودش داشت. حتی یک جاهایی مثلث هند، پاکستان و ایران را در موسیقی بلوچی سعی کردم ترکیبی ظریفی را به کار ببرم. به همین دلیل در بین مردم از مقبولیت بیشتری برخوردار است.
مریم کریمی - خبرنگار