نویسنده فیلمنامه سریال «روزی روزگاری آبادی» درباره چگونگی ساخت این اثر و روند طراحی قصه گفت: دو سال پیش علی مهام، تهیهکننده سریال طرحی را با کارگروه روستای صداوسیما جلو میبردند که بسیار جدی و درباره جاسوسی در حوزه کشاورزی و تخریب منابع طبیعی و مشخصاً گندم بود.
به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، حسن وارسته افزود: برایناساس، جلسهای با آقای رضاپور، دبیر کارگروه روستا داشتم و وقتی تبادل اطلاعات شد، این ایده را مطرح کردم که این کار باید فضایی شاد داشته باشد؛ زیرا عقیده داشتم کارهای امنیتیِ جدی، پیش از این ساخته و دیده شده و مردم به نشاط نیاز دارند و این جدی بودن شاید از سوی مخاطب پس زده شود. درنتیجه خواستم کار بصریتر بسازم. سالیان پیش و در اوایل انقلاب، اثری با نام «برنج خونین» ساخته شده بود و نمیخواستم این قصه هم تلخ شود.
وی ادامه داد: پس از صحبت با رضاپور، به موضوع پسته رسیدیم و قرار شد که قالب و گونه این کار، کمدی-جاسوسی باشد و بهسمت طنز برویم. اینجا بود که فکر خلق روستایی که با طرح توطئهای برای از بین بردن باغاتشان مواجه میشوند، شکل گرفت و بر این اساس طرحی را نوشتم.
وارسته با اشاره به دغدغهاش برای نوشتن قصه سریال اظهار کرد: من کمدینویس هستم و در همین خصوص مهمترین دغدغهام این است که مردم در کنار فضای فرحبخش، یک قصه جدی را درک و دریافت کنند؛ اینکه دشمن لزوماً اسلحه به سمت ما نمیگیرد و جنگ و دشمنی در همه ابعادش وجود دارد، همچنان که جاسوسی در اشکال مختلف در این مملکت در جریان است. موضوعی که من در سریال «بچه مهندس» وجه دیگری از آن یعنی جاسوسی علمی را مطرح کردم. درنهایت دغدغه اصلی من این است که با زبان طنز به مردم بگویم که چه مخاطراتی در کشور هست؛ مخاطراتی که لزوما دیدنی نیستند و به شکل ویروس در زندگی ما جریان دارند. این مخاطرات و ابعاد پنهانش خاک، آب، مزارع و باغهای کشاورزی ما را هدف گرفته و تلاش میکند تا این کشور در همه جنبهها فلج شود.
این فیلمنامهنویس در پاسخ به این سؤال که منابع لازم برای نوشتن این قصه را چگونه به دست آورده است، گفت: آقای رضاپور، دبیر کارگروه روستای ستاد تحول منابعی به ما داد و از طرفی کسب اطلاعات هم بهصورت میدانی صورت گرفت؛ البته بخشی از دادههایمان را هم از فضای مجازی و مقالات دریافت کردیم و در همان بخش متوجه شدیم که آفتکشها و سمها با نقشه وارد کشور میشوند.
وارسته با بیان اینکه برخی از شخصیتهای ما مابازای بیرونی دارند، گفت: البته که همه شخصیتها در فضای خیال نویسنده پروبال داده شدهاند. شخصیت «عباس بارانزا» در واقعیت آقای «بارانی» و شخصی حقیقی است؛ کسی که زمینشناسی کرده و در بیابانهای ساوه باغ پستهای چند هکتاری ایجاد کرده و یکی از صادرکنندگان بزرگ کشور است. براساس تحقیقات میدانی و دوستانی که داشتم، راهنماییهایی را دریافت کردم. دوستان دامغانی بسیاری دارم. مثلاً علی شعبانی، تهیهکننده تلویزیون دوستی است که باغ پسته دارد و ما ساعتها با او درباره پسته و آفتکشها و فصل برداشت صحبت کردیم و اطلاعاتی از او گرفتیم.
وی در توضیح این مطلب که مهمترین چالش او در نوشتن این اثر چه بوده است، تصریح کرد: کمدینویسی در کشور ما بهخصوص برای تلویزیون بسیار سخت است، چراکه نمیشود مؤلفههای کمدینویسی در جهان - شوخی با سیاست، قدرت، جنس مخالف و… - را اجرا کرد و کمدی شما باید به شکلی باشد که وقتی از تلویزیون پخش میشود، حساسیت برانگیز نشود. این شاید مهمترین چالش من در این کار و سایر کارها بوده است.
وی در پاسخ به این سؤال که پیام اصلی «روزی روزگاری آبادی» برای مخاطب چیست، اظهار کرد: پاسداری از داشتهها و تأکید بر هویت و عناصر ملی و نیز آگاهبخشی و بازگشت به اصل از مهمترین اهداف این سریال است.