محمدرضا محمدی در یادداشتی در خصوص برنامه با آغاز پخش دوباره برنامه «مدرسه تلویزیونی» نوشت: «مدرسه تلویزیونی» از شبکه آموزش سیما، یکی از شناختهشدهترین تجربههای آموزش عمومی رسانهمحور بار دیگر به آنتن بازگشته است؛ تجربهای که نخستینبار در دوران همهگیری کرونا بهعنوان پاسخی فوری به تعطیلی مدارس شکل گرفت و حالا، در شرایطی متفاوت، با اهدافی فراتر از مدیریت بحران، بازتعریف شده است.
به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، در ادامه یادداشت آمده است: آنچه نسخه جدید «مدرسه تلویزیونی» را متمایز میکند، تلاش برای تثبیت نقش تلویزیون در زیستبوم آموزش رسمیکشور و پیوند دادن آموزش درسی با آگاهیبخشی اجتماعی است.
این برنامه با تمرکز بر آموزش دروس مقاطع دبستان، متوسطه اول و دوم، تلاش دارد خلأهای آموزشی ناشی از تعطیلی مدارس، کمبود نیروی متخصص یا نابرابریهای منطقهای را جبران کند. ساختار برنامهریزیشده پخش ـ چهار ساعت آموزش روزانه با زمانبندی مشخص برای هر پایه ـ نشان میدهد «مدرسه تلویزیونی» دیگر یک پروژه موقت نیست، بلکه بهمثابه یک مکمل رسمی آموزش و پرورش طراحی شده است. همکاری مستقیم با معاونتهای ابتدایی و متوسطه وزارت آموزش و پرورش در انتخاب دبیران و تعیین سرفصلها نیز بر همین رویکرد دلالت دارد.
از منظر رسانهای، یکی از نقاط قابلتوجه این برنامه، درک تفاوت «کلاس درس» و «کلاس تلویزیونی» است؛ نکتهای که مصطفی امیرحائری، تهیهکننده برنامه، بهدرستی بر آن تأکید میکند. آموزش در قاب تلویزیون، نهتنها به تسلط علمی معلم، بلکه به مهارتهای ارتباط تصویری، زبان مشترک و بیان ساده و فراگیر نیاز دارد. اشاره به آموزش دبیران برای رعایت قواعد تصویری و زبانی، حاکی از تلاشی آگاهانه برای عبور از الگوی سنتی تدریس و نزدیک شدن به منطق رسانه است؛ هرچند چالش «یکدستسازی کیفیت» میان تعداد بالای دبیران همچنان بهعنوان یکی از گلوگاههای اصلی باقی مانده است.
افزودن بخش «نیمفاصله» را میتوان مهمترین نوآوری محتوایی فصل جدید «مدرسه تلویزیونی» دانست. این بخش که به گفتوگو و تحلیل مسائل روز کشور میپردازد، عملاً برنامه را از یک قالب صرفاً آموزشی خارج کرده و به آن کارکردی تربیتی–اجتماعی میبخشد. در چارچوب سند تحول سازمان صدا و سیما، این رویکرد تلاشی است برای افزایش سواد اجتماعی و سیاسی دانشآموزان، بهویژه در مقطع متوسطه. با این حال، موفقیت «نیمفاصله» در گرو حفظ توازن میان آگاهیبخشی و پرهیز از نگاه خطابی یا یکسویه است؛ امری که حساسیت رسانهای این بخش را دوچندان میکند.
نکته قابلتوجه دیگر، همافزایی تلویزیون با بسترهای دیجیتال، بهویژه اپلیکیشن «شاد» است. تجربه جذب دهها هزار مخاطب در کانال این برنامه نشان میدهد که «مدرسه تلویزیونی» توانسته از محدودیت یکسویه بودن تلویزیون عبور کرده و تا حدی به تعامل نزدیک شود. ارائه تمرینهای تکمیلی و مرور دروس در فضای مجازی، اگر بهصورت مستمر و هدفمند ادامه یابد، میتواند این برنامه را به نمونهای موفق از آموزش ترکیبی (Blended Learning) در سطح ملی تبدیل کند.
در عین حال، تمرکز بر دروس اصلی در متوسطه دوم، تصمیمی واقعبینانه اما قابلبحث است. از یکسو، محدودیت آنتن و تنوع رشتهها چنین انتخابی را اجتنابناپذیر میکند، اما از سوی دیگر، خطر بازتولید نوعی «اولویتگذاری آموزشی» وجود دارد که ممکن است برخی نیازهای تخصصی دانشآموزان را نادیده بگیرد. پاسخ به این چالش، احتمالاً نه در گسترش بیرویه آنتن، بلکه در تقویت پیوند تلویزیون با پلتفرمهای آموزشی آنلاین نهفته است.
در نهایت، «مدرسه تلویزیونی» بیش از آنکه صرفاً یک برنامه درسی باشد، بیانیهای رسانهای درباره مفهوم «عدالت آموزشی» است؛ مفهومیکه تهیهکننده برنامه آن را هدف غایی این پروژه میداند. فراهم کردن دسترسی برابر به آموزش استاندارد برای دانشآموزان سراسر کشور، فارغ از موقعیت جغرافیایی یا امکانات محلی، ادعایی بزرگ و البته ضروری است. تحقق این ادعا، اما، نیازمند تداوم، ارزیابی مستمر کیفیت و شجاعت در اصلاح مسیر است. اگر «مدرسه تلویزیونی» بتواند از تجربههای پیشین بیاموزد و خود را با نیازهای واقعی مخاطبانش بهروز نگه دارد، میتواند از یک راهحل اضطراری، به نهادی پایدار در منظومه آموزش عمومیکشور بدل شود.