«بیگانگان» به کارگردانی راما قویدل و تهیهکنندگی اکبر تحویلیان از تولیدات متأخر مرکز سیمافیلم است که در روزهایی که کشور درگیر جنگ ددمنشانه دشمن خبیث امریکایی صهیونی است، تصویری از لزوم اتحاد به دست میدهد.
به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، راما قویدل، کارگردان سریال «بیگانگان»، در این گفتوگو درباره روند شکلگیری این مجموعه، دغدغههای محتوایی آن و چالشهای ساخت اثری با محوریت داعش سخن گفته است. او از مسیر تحقیق، دشواریهای تولید و نگاه خود به تفاوت «بیگانگان» با دیگر آثار این حوزه میگوید.
چه عاملی باعث شد ساخت یک سریال با محوریت داعش را بپذیرید و به سراغ این موضوع بروید؟
از ابتدای تشکیل داعش و تصاویر مستند هولناکی که از این موجودات پلید در رسانهها منتشر شد، مبهوت شقاوتشان شدم؛ کوشیدم بفهمم این شقیترین موجوداتِ آن عصر، کیستند، چه میگویند، چه میخواهند و بهقولمعروف حرف حسابشان چیست؟! اطلاعات زیادی دربارهشان وجود نداشت، ولی بهسرعت فیلمها و سریالهایی دربارهشان تولید شد و منابع مکتوبی به دست آمد. هرچه بیشتر دیدم و خواندم، کنجکاوتر شدم و به مطالعه درباره وهابیت، کتاب «التوحید» و حتی آثار ابن تیمیه رسیدم، جز حیرتم نیفزود! از طرفی فیلمها و سریالها بسیار جذاب و پرکشش بودند و دریافتم که موضوع داعش بسترِ دراماتیک بسیار مخاطبپسندی دارد، اما این ماجرا منجر به ساخته شدن «بیگانگان» نشد؛ درواقع باعث شد هر فیلم، سریال و کتاب منتشرشده درباره داعش را ببینم و بخوانم. در دورهای از زندگی حرفهایام بودم که بنابه دلایلی به مستندسازی فرهنگی روی آوردم و چند سال را فقط صرف نوشتن کردم و مستندهای کوچک فرهنگی درباره کتاب و نویسندگان ساختم؛ تصمیمی هم برای بازگشت به تلویزیون نداشتم. همین را بگویم که دلشکسته بودم تا اینکه اکبر تحویلیان با فیلمنامه «بیگانگان» آمد؛ با همان موضوعِ داعش! درواقع برای من موقعیت سختی بود؛ هم بهلحاظ عاطفی و هم بهلحاظ حرفهای. بسیار هم دلم برای صحنه فیلمبرداری و فیلمسازی داستانی تنگ شده بود. شاید باید حرکتی میکردم و حتماً دلیلی داشت که پروردگار و سرنوشت این فیلمنامه را سر راهم نهاده بود.
موضوعی که عملاً بر آن احاطه داشتم و تقریباً میتوانم ادعا کنم که هیچ فیلم و سریالی در جهان درباره داعش ساخته نشده است که من ندیده باشمش؛ پس خود را به دستان آفریدگار سپردم و با عشق به سرنوشت، دل را به دریا زدم که طبیعتاً آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها.
دغدغه محوری و پیام اصلی که «بیگانگان» قصد دارد برای مخاطب ترسیم کند، چیست؟
این سؤالی است که این روزها مرتباً در حال پاسخ دادن به آن هستم؛ چون بسیار تکرار شده است، خلاصهاش میکنم به چند موضوع و مفهوم اصلی در زندگی؛ انسانیت و نوعدوستی، میهنپرستی، ایمان و تابآوری در شرایط غیرعادی بسیار سخت که شاید امکان وقوع و تجربهاش در زندگی هرکداممان یک درصد هم نباشد، ولی بههرحال شاید برای شما هم اتفاق بیفتد که دیدیم بهنوعی افتاد و ما فیلمبرداری «بیگانگان» را تقریباً در جنگ ۱۲روزه شروع کردیم و در جنگ رمضان به پخش رساندیم و دراین بینالحربین چهها که ندیدیم.
با توجه به تولید آثار دیگری درباره داعش، «بیگانگان» چه تمایز یا رویکرد متفاوتی نسبت به آثاری چون «پایتخت ۵» و «سقوط» دارد؟
فکر کنم پاسخ این سؤال را باید بینندگان و منتقدان بدهند. من گزینه مناسبی برای پاسخگویی به این سؤال نیستم، چون طبیعتاً سازندگان آثاری را که اسم بردید تمام تلاششان را برای ساختنِ اثری کامل و درخور توجه کردهاند و زحماتِ بسیار کشیدهاند که این حکایت، سخت و هولناک است و ورود به این جهانِ زیرین، مؤلفههای متفاوت، قدرت و تابآوری بسیار زیادی میخواهد. در «بیگانگان» صحنههایی وجود دارد که سختترین صحنههای عمر فیلمسازیام بودهاند و بسی رنجآور و منی که به قول یک ناظم دوره دبستانم، همیشه اشکم دم مشکم است، گاهی در خلوت و حتی در جمع خون گریستهام که شقاوت آدمی را پایانی نیست؛ این را ما مردمِ ایران زندگی کردهایم و حال، درست در میانهاش ایستادهایم که بیش از 160 فرشته معصوم بیگناه، بدون هیچ دلیلی پرپر میشوند و جهان مینگرد! قرار میشود بعد از بررسیهای لازم نتیجه تحقیقات اعلام شود که از حمله مغول، تجاوز پرتقالیها و انگلیسیها و ماجرای تنگستان تا پرواز شماره ۶۵۵ هواپیمای بندرعباس در سال به قولِ ژاک پِرِوِر: «کجا میرود اینهمه خونِ ریخته بر زمین؟!»
چرا تصمیم بر آن شد که «بیگانگان» بهجای ادامه «بهترین تابستان من»، بهصورت اثری مستقل ساخته شود؟
فکر میکنم این موضوعی است که پیش از ورود من به طرح دربارهاش تصمیمگیری شده بود؛ شاید به این دلیل که «بهترین تابستان من» فضای کمیکی داشت و تا جایی که من متوجه شدهام آقای اسحاقی اساساً فضاهای کمیک را بیشتر میپسندند، ولی موضوع داعش شاید فضای مناسبی نبود که بتوان بهنوعی «بیگانگان» را دنبالهای مشخص بر «بهترین تابستان من» دانست. البته که من هم در طول ساخت اثر کوشیدم برای تلطیف فضا و کم کردن بار تلخیِ درام، کمی از شیرینیِ بعضی شخصیتها و گفتوگوها را حفظ کنم، اما بههرحال اگر دقت کنید نشانههای زیادی از «بهترین تابستان من» هنوز هم در «بیگانگان» وجود دارد، مثل اسامیشخصیتها.
در فرایند تولید، تا چه اندازه به فیلمنامه اولیه وفادار ماندید و در چه بخشهایی برای تقویت روایت تصویری یا درام، تغییراتی اعمال شد؟
فیلمنامه آقای اسحاقی بهقدری منسجم، جذاب و قدرتمند بود که نیازی به ورود من نداشت؛ اگر گاهی چیزی به ذهنم میرسید که میتوانست به روند داستان کمکی بکند، مثل صحنه آغازین سریال و برخی صحنههای پیش از تیتراژ، با مشورت خود او به متن اضافه شد و او هماره با روی گشاده و نگاهی حرفهای از پیشنهادها استقبال کرد؛ یکی دو مورد هم بود که فیالواقع امکان تغییر در متن وجود نداشت و بهصورت مشترک به این نتیجه رسیدیم که طبق روالِ متنِ موجود پیش برویم.
ساخت اثری با موضوع تروریسم و لوکیشنهای متنوعی مانند «بیگانگان» چه چالشها و دشواریهای اجرایی برای شما ایجاد کرد؟
هماره گفتهام اساساً آدم غرغرویی هستم، ولی مسائل و سختیهای یک کار واقعاً ربطی به بیننده ندارد. همانطور که لذت فیلمسازی را نمیتوان با کسی شریک شد، مصائبش هم باید در دل خودم باشد. البته که «بیگانگان» بهلحاظ اجرایی کار بسیار سخت و سنگینی بود و شرایط هم این سختی را مضاعف میکرد، ولی درنهایت با کمک گروه تهیه محشری که کنارم بودند و ماندند، توانستیم به پایانش برسانیم.