امروز چهارشنبه  ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
تلوبیون
ایران صدا
ارتباط با مخاطبان
سپهر
امروز چهارشنبه  ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
نسخه آزمایشی
خبرنگاران و گزارشگران از شکوه حضور مردم و انعکاس فراملی یک وداع تاریخی می‌گویند
خبرنگاران و گزارشگران از شکوه حضور مردم و انعکاس فراملی یک وداع تاریخی می‌گویند

راویان داغ و حماسه

مشاهده ۱۱۰
۱۴۰۵/۰۴/۲۰- ۱۲:۱۱
تعداد بازدید:110

گاهی تاریخ را نه فقط کتاب‌ها، که صداها و تصاویر ثبت می‌کنند؛ تصاویر و صداهایی که از دل جمعیت برمی‌خیزند و احساس یک ملت را روایت می‌کنند. در روزهای بدرقه و تشییع رهبر شهید انقلاب، خبرنگاران و گزارشگران رادیو و تلویزیون با حضور در میان خیل عزاداران، راوی لحظه‌هایی شدند که در آن اشک، عشق به وطن، همدلی و وحدت ملی در هم آمیخته بود.

به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، روایت‌هایی که از زبان مردم و از دل خیابان‌ها مخابره شد، امروز بخشی از حافظه شنیداری و دیداری یکی از مهم‌ترین رویدادهای معاصر ایران را شکل داده است. در روزهایی که تهران، قم و مشهد میزبان میلیون‌ها عزادار برای بدرقه رهبر شهید انقلاب بودند، گزارشگران رسانه ملی نیز همگام با مردم، در متن این رویداد تاریخی ایستادند؛ با دوربین‌ها و میکروفن‌هایی که روایتگر اشک، همدلی، عشق به وطن و حضور مردمی از سراسر ایران و حتی کشورهای همسایه شد. آن‌ها در گرمای طاقت‌فرسای تابستان، از میان ازدحام جمعیت، صدای کارگر، دانشجو، پیرزن واکر به دست، جوان معلول، خانواده‌های دورونزدیک و مردمی را به گوش مخاطبان رساندند که هر کدام با روایت خود، بخشی از تاریخ این وداع ماندگار را ثبت کردند.

نوید دانشور، گزارشگر رادیو ایران

صدای لرزان یک ملت بودیم

نوید دانشور، گزارشگر رادیو ایران که در روزهای بدرقه و تشییع رهبر شهید انقلاب مسئولیت پوشش میدانی این مراسم را بر عهده داشت، با اشاره به تجربه حضور در میان خیل عزاداران گفت: گزارشگر رادیو نخستین صف مواجهه رسانه با مردم است و روایتگر حقیقت سوگی است که بر دل یک ملت نشسته است. من و همکارانم تلاش کردیم صدای لرزان مردمی‌باشیم که برای وداع با تکیه‌گاه خود آمده بودند.

وی با توصیف فضای حاکم بر مراسم افزود: در آن روزها خیابان دیگر خیابان نبود؛ رودی خروشان از جمعیت بود. از پیاده‌رو تا میانه خیابان، همه جا مملو از مردمی‌بود که برای بدرقه آمده بودند.

دانشور یکی از به‌یادماندنی‌ترین گفت‌وگوهای خود را با زوجی سالخورده توصیف کرد و گفت: آن‌ها می‌گفتند خانه‌شان در نزدیکی محل برگزاری مراسم است و برای خداحافظی با مردی آمده‌اند که امروز همسایه خانه‌شان شده است. این جمله برای من بسیار ماندگار بود.

وی با اشاره به حضور مردم از سراسر کشور اظهار کرد: در نخستین روز، با خانواده‌هایی از زنجان، خوزستان و کرمان گفت‌وگو کردم و همان‌جا احساس کردم که امروز تهران، ایران است و ایران، تهران. در روز دوم با خانواده‌ای از رفسنجان آشنا شدم. دختر خانواده با متانت از ارادتشان به رهبر شهید گفت و پدر خانواده نیز شعری را که در رثای ایشان سروده بود، خواند. بعدها متوجه شدم او عضو هیئت‌علمی فلسفه در رفسنجان است. این گزارش بازتاب خوبی در رادیو رفسنجان داشت و زمینه تهیه گزارش دیگری درباره این خانواده فرهیخته را فراهم کرد. در میان آن جمعیت، خانواده‌های بسیاری بودند که هر یک می‌توانستند سوژه یک گزارش ماندگار باشند.

دانشور تلاش گزارشگران رادیو برای پوشش این مراسم را متعهدانه و خالصانه توصیف کرد و افزود: در گرمای نزدیک به ۳۹ درجه، پیدا کردن سایه یا مکانی امن برای برقراری ارتباط زنده، خود یک چالش بزرگ بود. نبود فضای مناسب و امکانات اولیه برای استقرار گزارشگران، کار را دشوارتر می‌کرد، اما همه همکاران با وجود خستگی و اندوه، وظیفه خود را با تمام توان انجام دادند.

وی ادامه داد: ما تنها گزارشگر نبودیم؛ هر کدام از ما فرزندی داغدار بودیم که هم‌زمان باید روایتگر این سوگ نیز می‌شد. در این روزها ارتباط‌های متعددی با مراکز مختلف ازجمله رفسنجان، آبادان، اهواز، چهارمحال و بختیاری، یاسوج و کرج داشتم و گزارش‌هایی برای شبکه‌های مختلف رادیویی ازجمله ایران، صبا، ورزش و جوان ارسال می‌کردم.

دانشور یکی از تلخ‌ترین لحظات مأموریت خود را این‌گونه روایت کرد: خانواده‌ای همراه با پدربزرگ و مادربزرگشان در مسیر حرکت می‌کردند. شدت گرما باعث شد حال مادربزرگ نامساعد شود. با دشواری فراوان توانستم نیروهای اورژانس را پیدا کنم و پس از رسیدگی، حال او بهبود یافت. همین اتفاق، زمینه گفت‌وگوی من با یکی از امدادگران اورژانس و روایت تلاش‌های آنان برای خدمت‌رسانی شد که بازتاب خوبی در رادیو ایران داشت.

وی مهم‌ترین تصویر ثبت‌شده در ذهن خود از این مراسم را همدلی مردم دانست و گفت: من نیز مانند بسیاری از مردم با مترو خود را به محل مراسم رساندم. ازدحام جمعیت وصف‌ناشدنی بود، اما آنچه بیش از همه به چشم می‌آمد، همکاری و مراقبت مردم از یکدیگر بود. این همدلی، چه در مترو و چه در خیابان، معنای واقعی سوگواری جمعی را برایم زنده کرد.

دانشور در پایان با اشاره به سختی‌های کار گزارشگران رادیو گفت: گزارشگر رادیو تنها با یک میکروفون در میان مردم حضور دارد؛ نه دوربینی دارد که توجه‌ها را جلب کند و نه جایگاهی مشخص برای استقرار. گاهی تنها پناهش جدول کنار خیابان است تا چند دقیقه‌ای نفسی تازه کند. فراهم کردن حداقل امکانات برای این قشر، خواسته‌ای منطقی و در شأن کسانی است که خود نیز بخشی از همین جمعیت عزادار بودند و همزمان وظیفه روایت این لحظات تاریخی را بر عهده داشتند.

لیلا علاقه‌مند، گزارشگر رادیو اقتصاد

هر قدم مردم، روایتی از عشق و وفاداری بود

لیلا علاقه‌مند، گزارشگر رادیو اقتصاد که از نخستین روزهای بدرقه و تشییع رهبر شهید انقلاب مسئولیت پوشش میدانی این مراسم را بر عهده داشت، از تجربه‌ای سخن می‌گوید که به باور او با هیچ واژه‌ای نمی‌توان تمام آن را روایت کرد.

وی می‌گوید: حال‌وهوای مردمی‌که با عشق به رهبر شهیدشان آمده بودند، وصف‌ناشدنی بود. به‌جرئت می‌توانم بگویم بیشتر آن‌ها از طبقه متوسط و کم‌برخوردار جامعه بودند؛ مردمی‌که ساعت‌ها در گرمای طاقت‌فرسای تیرماه مسیر رسیدن به مصلی را طی می‌کردند، اما خستگی در چهره‌شان دیده نمی‌شد.
علاقه‌مند ادامه می‌دهد: وقتی با مردم گفت‌وگو می‌کردم، هر کدام داستانی برای آمدن داشتند؛ از کارگری که پس از پایان شیفت شب مستقیم راهی تهران شده بود تا نگهبانی که از شمال کشور خود را به مراسم رسانده بود. با وجود تفاوت مسیرها و زندگی‌ها، همه یک جمله مشترک داشتند؛ «برای ایران و به عشق وطن و رهبر شهیدمان آمده‌ایم.»

وی فضای آن روزها را چنین توصیف می‌کند: دل‌ها آرام نبود. تهران در سکوتی سنگین ایستاده بود و نگاه‌ها به راهی دوخته شده بود که پیکر مطهر مردی از جنس ایمان، مقاومت و ایستادگی از آن عبور می‌کرد. این سکوت، از هزاران فریاد رساتر بود.

این گزارشگر رادیو، یکی از جلوه‌های ماندگار مراسم را حضور مردم از سراسر کشور می‌داند و می‌گوید: لباس‌های محلی اقوام مختلف بیش از هر چیز توجهم را جلب می‌کرد. مردمی از شهرهای دور آمده بودند؛ شاید در تهران غریب بودند، اما در میان آن جمعیت میلیونی، همه احساس آشنایی می‌کردند. انگار ایران یک خانواده بزرگ شده بود.

وی از تلاش همکارانش نیز یاد می‌کند و می‌گوید: گزارشگران رادیو با تمام توان در میان جمعیت حضور داشتند. هر سوژه‌ای که پیدا می‌شد، به فرصتی برای روایت تبدیل می‌شد و بسیاری از همکاران برای نخستین‌بار گزارش‌های خود را هم‌زمان برای شبکه‌های مختلف سراسری و استانی ارسال می‌کردند.

علاقه‌مند معتقد است که آن روزها، آنتن رادیو سرشار از روایت‌های ناب مردمی‌بود. آن‌قدر سوژه و لحظه‌های ناب وجود داشت که هر طرف را نگاه می‌کردیم، یکی از همکاران در حال گفت‌وگو با مردم بود و روایت تازه‌ای را برای شنوندگان مخابره می‌کرد.

او در میان ده‌ها گزارش، از گفت‌وگو با نوجوانان و جوانان دهه هشتادی و نودی به عنوان تأثیرگذارترین تجربه خود یاد می‌کند و می‌گوید: از عمق احساس و ارادت این نسل شگفت‌زده شدم. آنچه بیشتر توجهم را جلب کرد، احترام و همراهی آن‌ها با سالمندان بود. با حوصله دستشان را می‌گرفتند، راه را برایشان باز می‌کردند و با مهربانی مراقبشان بودند.

یکی دیگر از تصاویر ماندگار ذهن او، پیرمردی سالخورده بود که با وجود ناتوانی جسمی، هر دو روز مراسم را با پرچمی در دست و ذکری بر لب همراهی می‌کرد. علاقه‌مند می‌گوید: واقعاً توان راه رفتن نداشت، اما آرام و استوار قدم برمی‌داشت. هر بار که او را می‌دیدم، احساس می‌کردم اراده انسان می‌تواند بر خستگی جسم غلبه کند.

او درباره صحنه‌هایی که هرگز از ذهنش پاک نمی‌شود، می‌گوید: برایم باورکردنی نبود که خانواده‌ای ساعت چهار صبح، همراه نوزادشان در خیابان دماوند مستقر شده باشند تا در مراسم تشییع حضور پیدا کنند، در حالی که آغاز مراسم دو ساعت بعد بود. این صحنه‌ها برای من فقط یک معنا داشت؛ عشق و ارادت. تمام تلاشم این بود که این لحظه‌ها را صادقانه روی آنتن رادیو ثبت کنم.

علاقه‌مند همچنین از حضور خبرنگاران و فعالان رسانه‌ای خارجی یاد می‌کند و می‌گوید: بسیاری از آن‌ها از حجم حضور مردم شگفت‌زده بودند و می‌گفتند تاکنون چنین جمعیتی را در یک مراسم تشییع ندیده‌اند.

وی در پایان، از تلاش شبانه‌روزی گزارشگران رادیو قدردانی می‌کند و می‌گوید: همه همکاران ما با کمترین امکانات، ساعت‌های طولانی در میان جمعیت ایستادند تا روایت این روزهای تاریخی را ثبت کنند. برای من، این مأموریت یکی از ماندگارترین تجربه‌های زندگی حرفه‌ای‌ام بود. با وجود همه سختی‌ها، هر لحظه تلاش کردم صدای مردم را به گوش مخاطبان برسانم؛ مردمی‌که با اشک، با احترام، با دلی شکسته و با عهدی دوباره آمده بودند تا وفاداری خود را به ایران و آرمان‌هایشان به تصویر بکشند.

تینا میرکریمی، گزارشگر رادیو ایران

هر گزارش، روایت یک عشق به ایران بود

تینا میرکریمی، گزارشگر رادیو ایران که از نخستین روزهای بدرقه و تشییع رهبر شهید انقلاب مسئولیت پوشش میدانی این مراسم را بر عهده داشت، حضور مردم را جلوه‌ای کم‌نظیر از همدلی، معرفت و عشق به وطن توصیف می‌کند.

وی می‌گوید: مردم در این چند روز جلوه دیگری از همدلی، ارادت و احترام به کشورشان را به نمایش گذاشتند. این همراهی از ماه‌ها قبل در گردهمایی‌های مردمی‌شکل گرفته بود و در روزهای بدرقه به اوج رسید. برای من ارزشمند بود که می‌دیدم انسان‌هایی از هر قشر، هر شغل، هر سن و هر سلیقه، با یک هدف مشترک کنار هم ایستاده‌اند؛ قدردانی از رهبر شهید و ابراز عشق به ایران.

میرکریمی ادامه می‌دهد: مردم معنای واقعی ایستادن پای وطن را به تصویر کشیدند. حضورشان نشان داد که هرگاه پای ایران در میان باشد، با همه وجود کنار کشورشان خواهند ایستاد.

این گزارشگر رادیو ایران، حضور مردم از سراسر کشور را تجلی وحدت ملی می‌داند و می‌گوید: در آن روزها تهران، ایران شده بود. از گیلان تا خوزستان، از سیستان تا یاسوج، هر کس را که می‌دیدم از نقطه‌ای از این سرزمین آمده بود. بسیاری حتی امکانات کافی برای اقامت یا استراحت نداشتند، اما تنها برای این آمده بودند که بگویند ایران را دوست دارند.

او معتقد است این حضور، مسئولیت مدیران و مسئولان را سنگین‌تر می‌کند و می‌افزاید: این مردم باید دیده شوند و قدردانشان بود. من هم به عنوان یک گزارشگر، وظیفه خود می‌دانستم که این حضور را ثبت کنم تا در حافظه تاریخی کشور بماند که چگونه مردم از سراسر ایران، با عشق و احترام در کنار هم ایستادند.

میرکریمی از تلاش همکارانش در روزهای پوشش مراسم نیز یاد می‌کند و می‌گوید: همه خبرنگاران و گزارشگران با برنامه‌ریزی دقیق، در آماده‌باش کامل بودند تا لحظه‌ای از این رویداد تاریخی از دست نرود. سوژه‌ها آن‌قدر فراوان بود که با وجود گرمای شدید و ساعت‌های طولانی کار، هیچ‌کس خسته نمی‌شد و همه با انگیزه به روایت این لحظه‌ها می‌پرداختند.

او درباره تجربه شخصی خود می‌گوید: در مصلی و مسیر تشییع، لحظه به لحظه حال‌وهوای مردم را در قالب گزارش‌های توصیفی روایت می‌کردم و هر روز حدود ۲۰ گزارش برای مراکز استان‌ها ارسال می‌شد. احساس می‌کردم مسئولیت دارم صدای مردمی را منتقل کنم که از دورترین نقاط کشور خود را به این مراسم رسانده بودند.

به گفته این گزارشگر، مهم‌ترین ویژگی این مراسم، حضور پرشور و صمیمانه مردم بود. هر کس به اندازه توان خود آمده بود؛ بعضی در چادرهای اسکان ساعتی استراحت می‌کردند، بعضی زیر سایه‌ای کوتاه نفسی تازه می‌کردند و دوباره راه می‌افتادند تا خود را به مراسم برسانند. همه یک پیام مشترک داشتند؛ اینکه ایران را دوست دارند و با همدلی و اتحاد از آن پاسداری می‌کنند. این حضور، کاملاً از دل برمی‌آمد و هیچ نشانی از توقع یا چشمداشت در آن نبود.

میرکریمی از میان ده‌ها گزارش، گفت‌وگو با پیرزنی سالخورده را ماندگارترین خاطره خود می‌داند؛ زنی که با واکر، آرام‌آرام خود را به مصلی رسانده بود و پلاکارد کوچکی در دست داشت که رویش نوشته بود: منتقم خون رهبر هستم.

 وی می‌گوید: وقتی با او صحبت کردم، اشک در چشمانش حلقه زد. از علاقه‌اش به رهبر شهید گفت و تأکید کرد که حضور در این مراسم، کمترین کاری است که می‌تواند برای کشورش انجام دهد. آن لحظه را هرگز فراموش نمی‌کنم.

او در پایان می‌گوید: به جرئت می‌توانم بگویم از دل هر گزارشی که تهیه کردم، می‌شود داستانی ماندگار نوشت. لحظه‌هایی را دیدم که تا همیشه در ذهنم باقی خواهد ماند و هر بار به یادشان می‌افتم، به مردم کشورم افتخار می‌کنم. باور دارم این روزها در تاریخ ایران ثبت خواهد شد؛ روزهایی که میلیون‌ها دل در سوگ مردی گرد هم آمدند که برای بسیاری، نماد استقامت، شجاعت، ایمان و عزت بود.

محمد گراوند، گزارشگر رادیو جوان

تابوت رهبر شهید بر شانه‌های تاریخ تشییع شد

محمد گراوند، گزارشگر رادیو جوان که از نخستین روزهای بدرقه و تشییع رهبر شهید انقلاب مسئولیت پوشش میدانی این مراسم را بر عهده داشت، این تجربه را متفاوت‌ترین مأموریت سال‌های فعالیت رسانه‌ای خود می‌داند.

وی می‌گوید: در سال‌های گذشته مراسم‌ تشییع بسیاری را پوشش داده بودم، اما این مراسم با همه آنچه پیش از این دیده بودم، تفاوت داشت. مردمی از سراسر ایران و حتی کشورهای همسایه، فارغ از هر تفاوتی، در کنار یکدیگر ایستاده بودند. هر لحظه این حضور برایم تازگی داشت و هر گوشه آن، روایت تازه‌ای را پیش چشمم می‌گذاشت.

گراوند فضای حاکم بر مراسم را سرشار از احساس توصیف می‌کند و می‌گوید: احساس می‌کردم بسیاری از مردم گویی پدر خود را از دست داده‌اند. لحظه‌ای صدای جمعیت یکپارچه در شعارها طنین‌انداز می‌شد و لحظه‌ای بعد سکوتی سنگین همه فضا را در بر می‌گرفت. در گوشه‌ای عده‌ای خیره به یک نقطه اشک می‌ریختند، گروهی زیر لب زمزمه می‌کردند و بعضی سر در گریبان، بی‌صدا گریه می‌کردند. این صحنه‌ها برای من جلوه‌ای از دلبستگی عمیق مردم بود.

او ادامه می‌دهد: چنین احساسی را پیش از این تجربه نکرده بودم. در میان آن جمعیت، گاهی فرصت می‌کردم در خلوت خود با رهبر شهید درد دل کنم، اما بودن در کنار مردمی‌که با این همه عشق آمده بودند، تجربه‌ای است که هرگز از ذهنم پاک نخواهد شد.

این گزارشگر رادیو جوان، تنوع و گستردگی حضور مردم را یکی از شاخص‌ترین ویژگی‌های این مراسم می‌داند و می‌گوید: از همه جای ایران آمده بودند. جوانی دارای معلولیت از آبادان همراه خانواده‌اش خود را به تهران رسانده بود و می‌گفت چند روز برای این سفر برنامه‌ریزی کرده‌اند. در میان جمعیت، مسافرانی از دورترین شهرهای کشور دیده می‌شدند و بسیاری نیز به صورت گروهی و هیئتی آمده بودند و هر کدام آیین سوگواری شهر خود را اجرا می‌کردند؛ از گل‌مالی دسته‌های عزاداری لرستان گرفته تا نوای سنج و دمام عزاداران جنوب. هر کدام از این صحنه‌ها می‌توانست سوژه یک گزارش مستقل باشد.

گراوند درباره فعالیت حرفه‌ای خود در این روزها می‌گوید: هم‌زمان با ارتباط‌های زنده با شبکه‌های استانی، برای دیگر شبکه‌های رادیویی نیز گزارش تهیه می‌کردم. حجم سوژه‌ها آن‌قدر زیاد بود که هر بار با زاویه‌ای تازه و نگاهی متفاوت، روایت جدیدی را روی آنتن می‌بردم.

وی از دشواری‌های کار در این مأموریت نیز یاد می‌کند: هر دو روز از ساعت پنج صبح در مصلی حاضر می‌شدم و از همان ساعات اولیه با موج عظیم جمعیت روبه‌رو بودم. هنگام بازگشت، گاهی دو ساعت در ایستگاه مترو منتظر می‌ماندم تا بتوانم سوار شوم. با این حال، هیچ‌یک از همکاران از تلاش دست نمی‌کشیدند و همه با انگیزه به دنبال ثبت روایت‌های تازه بودند.

به گفته این گزارشگر، اهمیت تاریخی این مراسم باعث شده بود حتی خبرنگاران خارجی نیز با شگفتی آن را دنبال کنند. او می‌گوید: رسانه‌های خارجی از حجم حضور مردم متعجب بودند. در کنار مردم ایران، عزادارانی از کشورهای همسایه مانند عراق و پاکستان نیز حضور داشتند که از علاقه و ارادت خود به رهبر شهید سخن می‌گفتند.

گراوند یکی دیگر از جلوه‌های ماندگار این روزها را همدلی مردم می‌داند و می‌افزاید: «در کنار موکب‌های پذیرایی، افراد بسیاری به صورت خودجوش با آب، غذا و خوراکی میان جمعیت می‌آمدند و بی‌هیچ چشمداشتی از عزاداران پذیرایی می‌کردند. این صحنه‌ها، تصویر زیبایی از همبستگی و مهربانی مردم را به نمایش می‌گذاشت
.»

وی زیباترین گزارش خود را روایت مرد جوانی می‌داند که در گرمای شدید، ظرف بزرگی از آب معدنی را بر سر گذاشته و میان مردم توزیع می‌کرد. گراوند می‌گوید: از او پرسیدم این کار در این گرما سخت نیست؟ لبخندی زد و گفت: چند ساعت سختی چیزی نیست؛ من این کار را برای رهبری انجام می‌دهم که سال‌ها برای مردم ایران پدری کرد. این جمله برای من یکی از ماندگارترین لحظه‌های آن روزها شد.

گراوند ادامه می‌دهد: گرمای هوا، ازدحام جمعیت، ساعت‌های طولانی حضور در میدان و کمبود امکانات، روزهای دشواری را برای همه ما رقم زد، اما در برابر آنچه از عشق، همدلی و حضور مردم دیدیم، این سختی‌ها رنگ می‌باخت. هنوز هم وقتی به آن روز فکر می‌کنم، احساس می‌کنم تابوت رهبر شهید تنها بر دوش مردم نبود؛ آن روز، تاریخ، عزت، وفاداری و استقامت یک ملت بر شانه‌های مردم تشییع شد.

روایت نسرین حاتمی، خبرنگار شبکه سحر کردی از همدلی مردم در بدرقه‌ای تاریخی

بیش از همیشه خود را فرزند رهبر شهید می‌دانستم

نسرین حاتمی، خبرنگار شبکه سحر کردی که از نخستین روزهای بدرقه و تشییع رهبر شهید انقلاب مسئولیت پوشش میدانی این مراسم را بر عهده داشت، این تجربه را فراتر از یک مأموریت رسانه‌ای دانست و گفت: حضور در این مراسم برای من تنها یک وظیفه اداری و کاری نبود. هر لحظه آن را با دل و جان زندگی می‌کردم و دوست داشتم هر آنچه می‌بینم، صادقانه برای هموطنانم روایت و به تصویر بکشم.

وی با اشاره به فضای حاکم بر مراسم افزود: آنچه بیش از هر چیز برایم ارزشمند بود، وحدت، همدلی و یکپارچگی مردم برای بدرقه رهبر عزیزشان بود. احساس می‌کردم همه، فارغ از هر تفاوتی، با یک دل و یک صدا در این مراسم حضور یافته‌اند.

حاتمی‌با بیان اینکه از اهل سنت است، ادامه داد: در این مراسم هیچ تفاوتی میان قومیت‌ها، مناطق مختلف و حتی مذاهب احساس نمی‌شد. در تمام روزهایی که در مصلی حضور داشتم، بیش از هر زمان دیگری خود را فرزند رهبر شهید می‌دانستم و با همین احساس، گزارش‌هایم را با احترام و ارادت برای مخاطبان شبکه سحر کردی تهیه می‌کردم.

این خبرنگار با اشاره به بازخورد مخاطبان شبکه سحر گفت: پس از پخش گزارش‌ها، پیام‌های فراوانی از مخاطبان دریافت می‌کردم. بسیاری می‌نوشتند که حاضر بودند جان خود را فدای رهبرشان کنند و باورشان نمی‌شد که او پیش از آنان به یاران شهیدش پیوسته است. این پیام‌ها نشان می‌داد که ارادت مردم، محدود به یک منطقه یا قوم خاص نیست.

وی درباره تلاش همکاران رسانه‌ای نیز اظهار کرد: همه خبرنگاران، تصویربرداران و عوامل تولید با تمام توان در کنار مردم حضور داشتند و تلاش می‌کردند بخشی از این عشق و ارادت را به تصویر بکشند. با تجربه‌ای که از پوشش مراسم‌های مختلف داشتم، احساس کردم این مراسم با برنامه‌ریزی و هماهنگی بسیار خوبی برگزار شد و همه برای ثبت شایسته این بدرقه تاریخی سنگ تمام گذاشتند.

حاتمی افزود: در گفت‌وگو با مردم، بسیاری می‌گفتند این آخرین دیدار با پدر عزیزمان است و طبیعی است که برای این وداع از جان مایه بگذاریم تا اندکی از غم فراق او تسکین پیدا کنیم.

خبرنگار شبکه سحر کردی مهم‌ترین ویژگی این مراسم را یگانگی آن دانست و گفت: به باور من، رهبر شهید شخصیتی جهانی بود. در سال‌های اخیر کمتر می‌توان شخصیتی را در میان رهبران ایران یافت که چنین محبت عمیقی در دل مردم داشته باشد و این جمعیت عظیم را به میدان بیاورد. این محبوبیت، جلوه‌ای از پیوند عاطفی مردم با رهبرشان بود.

وی همچنین به حضور گسترده خبرنگاران و مهمانان خارجی اشاره کرد و گفت: وقتی برای تهیه گزارش به محل استقرار مهمانان خارجی در سالن اجلاس سران رفتم، از حجم حضور خبرنگاران و هیئت‌هایی از کشورهای مختلف شگفت‌زده شدم. این استقبال نشان می‌داد که شخصیت و جایگاه رهبر شهید، فراتر از مرزهای ایران مورد توجه و احترام قرار دارد.

حاتمی حضور پررنگ نسل جوان را از دیگر صحنه‌های ماندگار این مراسم عنوان کرد و افزود: حضور دختران و پسران دهه هشتادی و دهه نودی برایم بسیار ارزشمند بود. آگاهی، انگیزه و احساس مسئولیتی که در میان این نسل مشاهده کردم، برایم کم‌نظیر بود. بسیاری از آنها بر ادامه راه رهبر شهید و حفظ آرمان‌های او تأکید داشتند.

وی در پایان خاطرنشان کرد: به گمان من، اهمیت واقعی این مراسم در آن بود که مردم بیش از گذشته به ارزش سرمایه ملی و تمدنی خود پی بردند. آنچه در این روزها دیدم، انسجام، وفاداری و همبستگی مردمی‌بود که با حضورشان نشان دادند این پیوند عاطفی و تاریخی همچنان استوار و ماندگار است.

روایت رضا صفاری، خبرنگار خبرگزاری صداوسیما از روزهایی که وفاداری مردم در قاب دوربین ماندگار شد

فراتر از یک تشییع

 رضا صفاری، گزارشگر و خبرنگار خبرگزاری صداوسیما که از نخستین روزهای بدرقه و تشییع رهبر شهید انقلاب مسئولیت پوشش میدانی این مراسم را بر عهده داشت و همچنین مراسم تشییع در عراق را نیز پوشش داد، این روزها را یکی از متفاوت‌ترین تجربه‌های حرفه‌ای خود توصیف کرد.

وی گفت: خبرنگاران به واسطه مأموریت‌هایشان همیشه در میان مردم حضور دارند و همین حضور، روایت‌ها را مستند و واقعی می‌کند. وقتی ساعت‌ها در کنار مردم یک مراسم را سپری می‌کنی، فضای حاکم بر آن را با تمام وجود لمس می‌کنی.

صفاری با مقایسه این مراسم با تشییع پیکر شهید حاج قاسم سلیمانی افزود: شور و حال مردم در مراسم تشییع شهید سلیمانی را از نزدیک دیده بودم، اما آنچه این روزها شاهدش بودم، به نظرم حتی فراتر از آن بود. لحظه‌هایی را دیدم که دوست داشتم همه آنها را با دوربین ثبت کنم تا برای همیشه در تاریخ ایران ماندگار شوند.

وی با اشاره به حضور مردم از نقاط مختلف کشور گفت: افرادی را می‌دیدم که با قطار از شهرهای دور به تهران آمده بودند و هنوز خستگی سفر از تنشان بیرون نرفته، مستقیم راهی مراسم شده بودند. وقتی از آنها درباره حس و حالشان سؤال می‌کردم، با چنان شور و احساسی پاسخ می‌دادند که هیچ نشانی از خستگی در چهره‌شان دیده نمی‌شد؛ شوقی که رنگ و بوی حماسه داشت و از آمادگی یک ملت برای حضور در صحنه حکایت می‌کرد.

این خبرنگار خبرگزاری صداوسیما درباره فعالیت عوامل رسانه‌ای نیز اظهار کرد: در کنار خبرنگاران، گروه بزرگی از تصویربرداران، تدوین‌گران و دیگر عوامل اجرایی برای پوشش این مراسم بسیج شده بودند. همچنین بسیاری از خبرنگاران مراکز استان‌ها نیز به تهران آمدند تا گزارش‌های اختصاصی خود را تهیه و مخابره کنند.

صفاری ادامه داد: پوشش این مراسم تنها به گزارش‌های تلویزیونی محدود نبود؛ علاوه بر تهیه گزارش و ارسال تصاویر، در فضای مجازی و پیام‌رسان‌ها نیز به‌صورت لحظه‌به‌لحظه اطلاع‌رسانی می‌کردیم.

وی امنیت و آرامش حاکم بر مراسم را از ویژگی‌های برجسته این رویداد دانست و گفت: آنچه بیش از همه برای من چشمگیر بود، امنیت مراسم و تلاش برای حفظ آرامش در میان این حجم گسترده از جمعیت بود.

صفاری با اشاره به تغییر مسیر تشییع در خیابان‌های تهران گفت: بسیاری از مردم از ساعات اولیه صبح در ابتدای مسیر حضور داشتند، اما با تغییر مسیر ناچار شدند مسافت طولانی دیگری را طی کنند. با این حال، در چهره هیچ‌کدام نشانی از ناامیدی دیده نمی‌شد. تنها دغدغه‌شان این بود که از من می‌پرسیدند آیا به خودرو حامل پیکر رهبر شهید نزدیک می‌شویم یا نه. این اشتیاق تنها از دلدادگی عمیق سرچشمه می‌گرفت؛ دلدادگی‌ای که اجازه نمی‌داد خستگی یا بی‌نظمی احتمالی، آنان را از ادامه مسیر بازدارد. من این احساس را چیزی جز وفاداری و ارادت قلبی مردم ایران به رهبرشان نمی‌دانم.

وی مهم‌ترین گزارش خود در این ایام را گزارشی درباره ازدحام جمعیت در مترو عنوان کرد و گفت: در روز دوم بدرقه، به دلیل ازدحام زیاد، مردم در یکی از ایستگاه‌های مترو امکان حرکت نداشتند. همان‌جا گزارشی از وضعیت تردد تهیه کردم و پس از پخش آن، مسیرهای جدیدی برای جابه‌جایی مردم باز شد. برای من بسیار شیرین بود که مردم هم‌زمان با شنیدن گزارش، شاهد باز شدن مسیرهای جدید بودند و احساس می‌کردم گزارش ما توانسته مشکلی را برطرف کند.

صفاری که برای پوشش مراسم تشییع رهبر شهید به نجف و کربلا نیز اعزام شده بود، حضور در این مأموریت را توفیقی بزرگ دانست و گفت: استقبال مردم عراق برای ما فراتر از انتظار بود. اگر حضور گسترده مردم در تهران، قم و مشهد طبیعی به نظر می‌رسید، اما چنین استقبال و وفاداری از سوی مردم عراق برایمان شگفت‌انگیز بود.

وی در پایان افزود: آنچه در عراق دیدیم، نشان می‌داد که چگونه یک رهبر ایرانی با احترام بر دستان مردم عراق تشییع می‌شود و با جایگاهی ویژه در نجف و کربلا مورد استقبال قرار می‌گیرد. مردم با محبت و احترام گرداگرد پیکر او جمع شده بودند و فراتر از هر مرز و تفاوتی، پیوندی برادرانه را به نمایش گذاشتند؛ صحنه‌ای که نشان می‌داد محبت به رهبر شهید، مرزهای جغرافیایی را نیز درنوردیده است.

روایت طیبه کارگر، خبرنگار خبرگزاری صداوسیما از متفاوت‌ترین فعالیت رسانه‌ای

وداع، آغاز سلام دوباره بود

طیبه کارگر، گزارشگر خبرگزاری صداوسیما که از نخستین روزهای بدرقه و تشییع رهبر شهید انقلاب مسئولیت پوشش میدانی این مراسم را بر عهده داشت، این مأموریت را متفاوت‌ترین تجربه ۱۸ سال فعالیت حرفه‌ای خود توصیف کرد و گفت: بارها مراسم تشییع را پوشش داده بودم و تلاش می‌کردم شور و حال مردم را در گزارش‌هایم به تصویر بکشم، اما این بار با مراسمی روبه‌رو بودیم که نه‌تنها از دل همه مردم ایران برخاسته بود، بلکه حس وطن‌دوستی، خون‌خواهی برای رهبر شهید و روحیه مقاومت را می‌شد در چهره مردم دید.

وی با اشاره به حضور اقشار مختلف جامعه افزود: این احساس را در میان همه طبقات اجتماعی و با هر نوع تفکری می‌شد مشاهده کرد. آنچه بیش از همه به چشم می‌آمد، حضور پررنگ خانواده‌ها بود. بارها از پدر و مادرهایی که در گرمای هوا همراه نوزاد یا فرزند خردسال خود آمده بودند، پرسیدم چرا در چنین شرایطی فرزندتان را همراه آورده‌اید. پاسخشان این بود که می‌خواهیم فرزندانمان ادامه‌دهنده راه ما باشند، تاریخ انقلاب را از نزدیک لمس کنند و فرهنگ شهادت و فداکاری رهبرشان را بشناسند. این نگاه برای من بسیار ارزشمند و تأثیرگذار بود.

کارگر حضور عزادارانی از سراسر کشور را از دیگر جلوه‌های ماندگار این مراسم دانست و گفت: مردم از شهرهای مختلف با آیین‌های بومی و سنتی خود در مراسم حضور داشتند. هیئت‌هایی را می‌دیدیم که با گل‌مالی، زنجیرزنی، سینه‌زنی و نوحه‌خوانی به زبان و گویش محلی خود عزاداری می‌کردند و فضای مراسم را رنگ و بویی متفاوت می‌بخشیدند.

این خبرنگار خبرگزاری صداوسیما درباره نحوه پوشش رسانه‌ای مراسم نیز توضیح داد: از حدود دو هفته قبل برای این مأموریت برنامه‌ریزی شده بود و خبرنگاران در شش حلقه عملیاتی مستقر شدند؛ سه حلقه در داخل شبستان، دو حلقه در محوطه مصلی و حلقه آخر در بیرون مصلی تا پوشش کامل مراسم وداع به‌صورت زنده روی آنتن برود.

وی افزود: علاوه بر تهیه خبر برای بخش‌های مختلف خبری، برای فضای مجازی نیز به‌صورت هم‌زمان تولید محتوا انجام می‌دادیم و خبرنگاران موظف بودند عکس، متن، ویدئو و سایر قالب‌های رسانه‌ای را نیز تهیه و منتشر کنند.

کارگر ماندگارترین لحظه این مأموریت را حضور خانواده‌ها از ساعت‌ها پیش از آغاز مراسم در مصلی عنوان کرد و گفت: این میزان ارادت و اندوه، هر بیننده‌ای، به‌ویژه خبرنگاران خارجی را به تأمل وامی‌داشت. گویی همه بر این باور بودند که با رفتن رهبر عزیزشان، مکتب و راه او همچنان باقی است. هر تصویری که در قاب دوربین ثبت می‌شد، این پیام را منتقل می‌کرد که نام رهبر مانده و راهش ادامه خواهد داشت؛ عشقی که در دل مردم جاودانه شده است.

وی ادامه داد: از همان روز نخست، وقتی با این حجم از وفاداری مردم روبه‌رو شدیم، احساس کردیم مردم برای خداحافظی نیامده‌اند؛ بلکه برای تجدید پیمان و ادامه راه رهبرشان در این مراسم حضور یافته‌اند. همین نگاه باعث شد عنوان برنامه و گزارش‌های ما "وداع، آغاز سلام" باشد.

این خبرنگار خبرگزاری صداوسیما در پایان با تشبیه فضای مراسم به پیاده‌روی اربعین گفت: حضور خانواده‌ها، موکب‌ها و پرچم‌هایی که در دست کودکان، نوجوانان، زنان و مردان بود، فضایی را تداعی می‌کرد که با قرار گرفتن در ماه محرم، الهام‌گرفته از ارادت مردم به حضرت امام حسین (ع) و رهبر شهیدمان بود.

کارگر خاطرنشان کرد: شاید این مأموریت در ظاهر به پایان رسیده باشد، اما تا سال‌ها در ذهنم باقی خواهد ماند؛ زیرا در این روزها شاهد صحنه‌هایی بودم که فراتر از یک رویداد تاریخی بود. در میان آن دریای خروشان جمعیت، بیش از هر چیز نه دلهره، بلکه آرامش و همبستگی تاریخی مردم ایران را احساس می‌کردم؛ همبستگی‌ای که بی‌تردید در حافظه جمعی ایرانیان ماندگار خواهد ماند.

تصاویر

امتیاز شما

تازه‌های
آبادان
مجموعه مستند «کوهستان شرقی» با روایتی از طبیعت گردی در ایران روی آنتن شبکه مستند می رود.

تماس با ما

rss

نقشه سایت

درباره ما