علیاکبر رزمجو دانشیار دانشگاه صداوسیما در یادداشتی با موضوع «تأملی فلسفی ارتباطی بر تحول مداحیهای حماسی فارسی در زیستجهان شنیداری محور مقاومت» نوشت: مداحیهای حماسی فارسی در سالهای اخیر دستخوش دگردیسی عمیقی شدهاند که از یکسو ریشه در سنت دیرینه سوگهای محلی تشیع دارد و از سوی دیگر با جهشی بیسابقه به عرصه سیاست هستیشناختی و حکمرانی شناختی در خاورمیانه گام نهادهاند.
به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، در ادامه این یادداشت آمده است: این دگردیسی نهصرفاً تغییری شکلی، بلکه گسستی بنیادین در نسبت هنر، آیین و هویت جمعی است که در آن، رثاء منفعل به رجز کنشگر تبدیل شده است. آنچه روزگاری در مجالس سوگواری و در چارچوب مرزهای زبانی و قومی خلاصه میشد، امروز با ضربآهنگهای تند دیجیتال، تنظیمهای کوبنده و تصاویر سینمایی، به سلاحی فراملی و عملیاتی بدل شده که نهتنها بازتابی از واقعیت، بلکه خود واقعیتساز و کنشگر است و میتواند مرزهای جغرافیایی را درنوردد و در حافظه جمعی امت اسلام، جایگاهی فراتر از یک آیین محلی بیابد.
نمونههای عینی این تحول را در وایرال شدن گسترده و ترند انفجاری قطعاتی چون «بزن که خوب میزنی»، «باید برخاست»، «خداحافظ» و «دیدم که جانم میرود» در میان کاربران شبکههای اجتماعی عراق، یمن و لبنان میتوان مشاهده کرد که نشان از شکلگیری زیستجهان شنیداری مشترک در بستر جبهه مقاومت دارد. در این زیستجهان، آوا حامل معانی عمیقتری از زبان صرف است و بدون واسطه نوشتار، دلها را به هم پیوند میزند و هویتی جمعی و فراملی میآفریند. این قطعات با بهرهگیری از فرایند موسیقیایی شدن مناسک و کاربست تکنیکهای نوین تنظیم، توانستهاند ذائقه نسل جوان شبکهمحور خاورمیانه را جذب کنند؛ نسلی که بیانیههای سیاسی و ساختار هویتی خود را در تاروپود این فرمهای صوتی مدرن مییابد و با بازنشر گسترده آنها، نوعی اقتدار صوتی جمعی و بازآفرینی هویتی را در سکوهایی چون تلگرام، ایکس و اینستاگرام رقم میزند. بدینسان، آوا جایگزین نوشتار و گفتار صرفاً سیاسی میشود و زیستجهان شنیداری به عرصه تولید معنا و قدرت مبدل میگردد.
از منظر تحلیل گفتمان، فرمول موفقیت این آثار در شیفت گفتمانی از سوگواری منفعل به رجز حماسی و تهاجمی نهفته است؛ بهگونهای که کلام با نفسی پرصلابت و لحنی مسلحانه، به فریادی وجودی تبدیل میشود که نه روایتگر رخدادی، بلکه خود رخدادی در عرصه هستی سیاسی مخاطب است و او را به کنشگری فعال فرامیخواند. این دگرگونی، بازآفرینی نمادهای اسطورهای و تاریخی مشترک تشیع همچون ذوالفقار، حیدر، خیبر و تقابل موسی و فرعون را به همراه دارد و با احیای خاطرات جمعی، گذشته را در افق حال تفسیر میکند تا آیندهای مبتنیبر عزت و پایداری را ممکن سازد. بهطور خاص، قطعه «بزن که خوب میزنی» با ریتم تند و هجومی خود در یمن به موسیقی متن ویدیوهای پهپادی و موشکی انصارالله تبدیل شده و اثر «باید برخاست» با تکیهبر تمثیلهای قرآنی، خطوط ارتباطی مستقیمیبا شیعیان لبنان برقرار میکند و حس قدرت و ایستادگی را در دل مخاطب احیا میکند.
بخش عمدهای از نفوذ فرامرزی این آثار به نفس قدرتمند مداحی، کیفیت اجرای صوتی و ضربآهنگ حماسی بازمیگردد که هم محرک و تهییجکننده است و هم تسلیبخش؛ و این همان پارادوکس بنیادین هنر مقاومت است که در آن، خشونت و آرامش، مرگ و زندگی، اندوه و امید درهمتنیده میشوند. این پارادوکس در قطعات وداعی به اوج میرسد؛ جایی که فقدان فرماندهان نه مایه سستی، بلکه کاتالیزوری برای بازتولید سوگ حماسی و انسجام آهنین میشود. اثر «خداحافظ» با ترجیعبند پرصلابت خود به بیانیهای برای تجدیدعهد در عراق بدل میشود و «دیدم که جانم میرود» با تضمین شعر سعدی، استوریهای اینستاگرام و کانالهای تلگرامی را به سنگرهای جنگ روانی تبدیل میکند.
درنهایت، این چهار اثر نشان میدهند که هنر آیینی و رسانه صوتی تشیع، با بهرهگیری از تکنولوژیهای نوین و شناخت نشانههای بافتاری منطقه، مرزهای زبانی را درنوردیده و زیستجهان شنیداری مشترکی را شکل داده است که در آن، آوا فراتر از زبان، پیوندی وجودی و هویتی برقرار میکند. این نماهنگها بهمثابه مانیفستهای صوتی و بازوهای عملیاتی حکمرانی شناختی، در زمان حماسه شور نبرد را دوچندان و در زمان سوگ، التیامبخش زخمهای جمعی هستند. بدینسان، هنر و رسانه همزمان مرهم و شمشیرند و مداحی حماسی فارسی از یک آیین محلی سوگوارانه به فلسفهای صوتی برای زیستن در عصر طوفانها تبدیل شده است؛ فلسفهای که در آن، آوا نهتنها روایتگر مقاومت، که خود عمل مقاومت است و مخاطب را از حاشیه نظارهگری به متن هستی سیاسی فرامیخواند.