روز خبرنگار، روز کسانی است که دلشان برای مردم میتپد؛ آنان که گاه ساعتها در تحریریهها مینشینند و میان انبوه خبرها، در جستوجوی حقیقتی روشن، دقیق و قابل اعتمادند و گاه با میکروفن و دوربین، راهی کوچهها، بیمارستانها، کارخانهها، صحنههای بحران و حتی میدانهای جنگ میشوند. خبرنگاران، دغدغه مردم را دغدغه خود میدانند، میکوشند صدای نگرانیها را به گوش مسئولان برسانند، گرهی از مشکلی بگشایند و شاید لبخندی بر چهره انسانی خسته، نگران یا ناامید بنشانند.
به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، آنان راویان صادق امیدند؛ کسانی که نمیگذارند واقعیتها در سکوت گم شوند و با روایت مسئولانه و صادقانه، راه گفتوگو، اصلاح و ساختن فردایی بهتر را هموار میکنند. از همین رو، در ادامه نگاهی میافکنیم به تلاش برخی از فعالان این عرصه، خبرنگارانی که برای روایت واقعیت، مرزها را درنوردیده و سکوت را شکستهاند، اما گاه نامشان کمتر شنیده شده است. همکارانی که در روزهای سخت و در پی جنگ تحمیلی دشمن، از جان و آسایش خود گذشتهاند و به میدان نبرد و خط مقدم رفتهاند تا از ایستادگی، رشادت و اقتدار نگهبانان ایران عزیزمان گزارش دهند.
خلیجفارس| حسین اژدهایی: ادبیات و تاریخ منطقه را با خبر در هم تنیدم
«از کودکی و در سالهای دبستان، از این موج به آن موج شدن با رادیو، روانم را سرشار از شادی میکرد. صداهای ناب و دلنشینی که از رادیوی آبیرنگِ پدربزرگ در زیرزمین خانه، برمیخاستند، در گوش جانم مینشستند و جان میگرفتند. یک خوشی دیگر نیز همنشینم و همراهم بود و آن سر زدن به دکه سبزرنگ مطبوعاتی سر محل؛ جایی که مرا برای آمدن «کیهان بچهها» و «اطلاعات هفتگی» و دیگر روزنامه و نشریات ساعتها منتظر و خبردار نگاه میداشت، دویدن از خانه تا سر محله و همزمان با آن، مزه مزه کردن آنچه گویندگان گفته بودند و شنیده بودم، از اینسو و آنسو، واژگان نگاشته شده در مجلهها و روزنامهها، آرام آرام، مرا به مهمانی بزرگ زبان باشکوه پارسی فراخواند، این مهمانی و آن مزه جملهها، روزی که حدود 30 سال از آن میگذرد و پشت میکروفن رادیو نشستم، برایم رنگی دیگر گرفت.»
رنگ کار و زندگی و این سرآغاز قصه حسین اژدهایی، گزارشگر هرمزگانی است که این روزها بارها و بارها تصویرش را در قاب تلویزیون دیدهایم، گزارشگری که از بیان و سبک ویژه و دلنشینی برخوردار است؛ سبکی که در فرهنگ و تمدن دیرینه ایران و عشق به وطن ریشه دارد و پیامی است برای دشمنان این آب و خاک که با مفهوم ایران و ایرانی بیشتر آشنا شوند و حساب کار دستشان بیاید.
او همچنین در پاسخ به این پرسش که آیا پشت این سبک و بیان خاص، تحقیق و پژوهش و علتی نهفته است یا بخشی از شخصیت وجودیاش است، گفت: در واقع برایندی از هر دو است، هم تاریخ و ادبیات را دوست دارم و هم پژوهش درباره ایران و جهان را. پارسیگویی را ستایشآمیز دوست دارم و بر این گفته استوارم که پارسی، زبان مهرورزی است و آهنگ آن آسمانی. در هر نگاشته و در هر گفته، کوشیدهام تا آنجا که میتوانم، واژگان پارسی را به کار گیرم. از سویی چون خوانش تاریخ را میپسندم، برآن شدم تا در هر ارتباط زنده یا گزارش جنگ، بخشی از تاریخ هرمزگان را نیز بازگو کنم، البته آن بخشهایی که با رخدادهای روز نیز در پیوند بود و انگیزهای خبری هم داشت. از همینرو اژدهایی در تعریف خبرنگاری در جنگ گفت: خبرنگاری در جنگ، ترکیب ظریف روایت واقعیت با اهمیتبخشی صدچندان به منافع ملی است. در این کارزار، بهگزینی واژگان -آن هم با پایبندی به آنچه گذشته یا در جریان است و در تقابل با نقشههای آشکار و پنهانِ دشمن- دستوپنجه نرم کردن با زمان و دروغپردازیهاست. شاید این دشوارترین و مهمترین ویژگی گزارشگری جنگ باشد. از همینرو، من برای ادای این رسالت در منطقه راهبردی جنوب کشور، ادبیات و تاریخ منطقه را با خبر در هم تنیدم.
از اژدهایی از آن صحنهای که در یک دست میکروفن و در دست دیگر اسلحه داشت، پرسیدم؛ از احساسش به ایران عزیزمان و پیامش برای دشمنان این آبوخاک. پاسخش مثل گزارشهایش زیبا بود؛ او گفت: چون از تاریخ ملی و مخاطرههای ایران بزرگ و گرامیتر از جان در فرازوفرود این تاریخ طولانی کمتر گفتیم، شاید، کمتر بدانند که ذوق قلم برگرفتن و نگاشتن، با توان و انگیزه برآوردن سلاح بهوقت نیاز، از ویژگیهای تربیتی ایرانیان بوده و این سرزمین، همان اندازه که با واژگان، مانا شده، با اسلحه نیز پیوندی دیرین دارد. من، کمترین سرباز ایران در جزیره بوموسی روایتگر این مهم شدم و خواستم، این تاریخ را با واقعیت امروز، که هم در جنگ نرم و هم در جنگ سخت، هدف دشمنان اهریمن خوی قرار گرفته است، اینچنین، بازگو کنم؛ تواناتر باد هر دستی که قلم را برای فرهنگ پر فرّ ایران میرقصاند و همزمان نیز، سلاح را به سمت قلب بدخواه دشمن میگرداند. قلم و تفنگ، اینجا، هر دو مقدساند و یک هدف را نشانه میروند. ایران جاودانترین سرزمین خداست و دشمنانش بدانند در این جایگاه بزرگ، هیچگاه، هیچ جایی نداشته، ندارند و نخواهند داشت، ولی برای دفن آنان، با اکراه، البته کمی جا داریم، آنهم، در زیرزمینمان، چنانکه پیشینیان استعمارگر را چال کردیم.
این همکار عزیزمان در ادامه با همان احساس زیبا و برگرفته از فرهنگ ایرانزمین گفت: حسین اژدهایی، مردی بسیار بدهکار است، به آب و خاک و مرزهای ملی، به همین سازمان (صداوسیما)، به مردم، به فرهنگ و تاریخ ایران، به آسمان و آفتاب، به نان و گندم و گرما و باران؛ به شهدا و شاعرانههایشان؛ به خدا و به همه آفریدههایش؛ این بدهکار، گرچه نیک میداند، توان بازپرداخت همه بدهیهایش را ندارد، ولی میکوشد از خبر و فرهنگ و تاریخ و ادبیات و ایران بگوید تا اینگونه از طلبکاران پوزشخواهی کند. او در توصیف این روزها و زیباترین صحنههایی که با آن روبهرو بوده است، نیز گفت: همه ایرانیانی که مهر میهن را در جان دارند در این جنگ حماسه آفریدند، از جوان با ارادهای که در گرما و شرجی هرمزگان، هر روز از مرزهای آبی نگاهبانی میکند تا دختری که شور زندگی را با تابسواری در پس دود موشک دشمن نشان داد؛ از مادری که فرزند خردسالش را دلداری داد و گفت که «ما پیروزیم»، تا همه کسانی که سر کار بودند و مشغول خدمت رسانی؛ از تک تک همکاران سازمان تا تک تک کارکنان و کارگران این سرزمین؛ از بانویی که از پنجره خودرو سربرآورد و فریاد زد «آقای اژدهایی برو بوموسی و از آنجا بگو»، تا بزرگواری که لیوانی آب خنک، دست پاکبانی تشنه داد؛ تا همه میدانداران و پرچمداران شبها؛ کسانی که با شریف زندگی کردن در این روزهای سخت، ایستادند و همچنان میایستند، همه و همه قابهای زیبایی از ایرانمان هستند؛ زیباترین قاب زندگی که باور به پیروزی را نقش زدهاند.
لرستان| سارا مرادی: تصویر ماندگار شجاعت و وطندوستی
سارا مرادی متولد ۱۳۷۰، خبرنگار صداوسیمای لرستان و دانشجوی دوره دکتری علوم سیاسی است که از سال ۱۳۸۵ تاکنون در حوزه خبر، بهویژه در بخشهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری و بحران فعالیت دارد. مرادی در این سالها موفق به کسب رتبههای متعدد ملی و استانی در جشنوارههای مختلف گردیده و بارها بهعنوان خبرنگار برتر معرفی شده است. او که رسالت خبرنگاری را انعکاس مطالبات مردم میداند، همواره با دل و جان، خواستهها و مطالبات مردمی را - در کنار همه گزارشهای امیدبخشی که دارد- پیگیر است. خودش میگوید هنوز با وجود نزدیک به دو دهه فعالیت خبری، سوابق بیمهاش از سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۹ محاسبه نشده و امیدوار است که به این موضوع رسیدگی شود. بهخصوص آنکه خبرنگاری و فعالیت در این حوزه جزو مشاغل سخت و زیانآوری است که توجه ویژهای را میطلبد.
مرادی از دوران فعالیتش در این عرصه خاطرات بسیار دارد. او در این باره گفت: یکی از ماندگارترین خاطرات دوران خبرنگاریام مربوط به روزهای جنگ تحمیلی اخیر است؛ زمانی که برای تهیه گزارش از محل سقوط موشک دشمن، که با رشادت یکی از مردان غیور عشایر لرستان هدف قرار گرفته و منهدم شده بود، راهی منطقه شدیم. برای رسیدن به محل، نزدیک به چهار ساعت در مسیرهای سخت کوهستانی و زیر باران پیادهروی کردیم. آن مأموریت برای من، تصویری ماندگار از شجاعت، غیرت و وطندوستی مردمان این سرزمین بود. خاطره دیگری که هیچگاه فراموش نمیکنم، به پیادهروی اربعین باز میگردد؛ جایی که بانوی سالخوردهای از روستاهای ناصریه عراق، تنها داراییاش را که یک گوسفند بود، برای نذر حضرت اباعبداللهالحسین(ع) به کربلا میبرد. آن صحنه برای من، درس بزرگی از ایثار، بخشش و عشق به اهلبیت(ع) بود و بیش از هر چیز، عظمت فرهنگ حسینی را به تصویر کشید. مرادی در پایان نیز تعریف زیبایی از ایرانمان کرد. او گفت: برای من، «ایران» یعنی سرزمین عزت، وحدت و همدلی؛ سرزمینی که مردمش از هر قوم و زبان، از کرد و لر و ترک و بلوچ گرفته تا دیگر اقوام، در روزهای سخت کنار یکدیگر ایستادهاند و نشان دادهاند که برای دفاع از ایران و سربلندی آن، همدل و یکصدا خواهند ماند.
استان مرکزی| لیلا الهینیا: برای ایران عزیزترمان، ماندند و نوشتند و گزارش دادند
لیلا الهینیا، سردبیر خبر و مسئول دفاتر خبری و خبرنگاران آزاد صداوسیمای استان مرکزی است. او فعالیتش را از سال ۱۳۸۴ با نوشتن اخبار مکتوب در معاونت اطلاعات و اخبار مرکز آغاز کرده است، البته قبل از آن نیز در معاونت صدا مشغول بوده است. در مجموع نزدیک به ۲۱ سال است که در این حوزه فعالیت دارد، حوزهای که سختیها و شیرینیهای خاص خودش را دارد. الهینیا که عاشق کارش بهواسطه خدمت به مردم و تلاش برای باز شدن گرهی از مشکلات مردم است، خاطراتش هم از همین جنس است. او گفت: ازآنجاکه استان مرکزی یک استان صنعتی است، قشر کارگری بسیاری دارد، از همینرو برای رفع مشکلات این قشر بارها و بارها گزارش تهیه کردیم و همین باعث شد تا در سفر رئیسجمهور شهید به استان دستور حمایت از تولید داخلی صادر شود و لبخند بر روی لبان کارگران نقش ببندد، هرچند که خبر سقوط بالگرد رئیسجمهور، حزن و اندوه بسیاری را به همراه داشت و خاطره غمانگیزی برای همه ما و آن کارگران شد؛ کارگرانی که با مفهوم خدمترسانی مسئولانه بهخوبی آشنا بودند و رئیسجمهور شهیدشان آن را معنا کرده بود. الهینیا همچنین از روزهایی گفت که ایرانمان ازجمله استان مرکزی مورد هدف دشمن امریکایی- صهیونی قرار گرفته بود، از روزهایی که با جود همه دلهرههای ناشی از جنگ تحمیلی و سختی کار خبر و بایدها و نبایدهای آن، همه پای کار بودند. با آنکه هر لحظه نیز ممکن بود مورد هدف دشمن قرار بگیرند، اما برای ایران ماندند و خبر اقتدار ایران و شجاعت ایرانیان را به جهانیان مخابره کردند. او از زمانی گفت که مجموعه همکارانش شب و روز نداشتند و برای انعکاس حضور مردم مبعوثشده در تجمعات و انعکاس این اتحاد مقدس، عاشقانه ماندند و مدتهای طولانی از خانواده دور بودند و با هر بار بمباران، خانوادههایشان نگران میشدند؛ اما برای ایران عزیزتر از جانمان، ماندند و نوشتند و گزارش دادند و از انتشار خبر شهادت رهبر و هموطنانمان عزیزمان به دست اشرار زمانه گریستند و با خبر قدرتنمایی نیروهای مسلح و ایستادگیشان در برابر دشمن، به کشورمان افتخار کردند؛ روایتی ماندگار و پر احساس از غیرت و شهامت و ایستادگی و پایداری یک ملت و شجاعت فرزندان این سرزمین که دنیایی را در حیرت فرو برد. الهینیا در پایان تعریف زیبایی نیز از خبرنگاری ارائه داد. او گفت: خبرنگاری یعنی عشق به وطن، عشق به مردم این سرزمین و خبرنگاری یعنی فداکاری. از همین جهت هم هست که فعالان عرصه خبر و اطلاعرسانی با وجود همه اضطرابها و سختیهای ناشی از این حرفه – که خود نیازمند توجه ویژه به فعالان این عرصه است_ دوام میآورند و هرگز دست از تلاش برنمیدارند، به امید آنکه این عشق به وطن را در کلمات و واژهها جاری سازند و ضمن انعکاس صدای مردم، راوی ایران همیشه سرافرازمان باشند.
خلیجفارس| امین حسنی: این دریا ارث بابامه؛ نمیذارم دست کسی بهش برسه!
در میان چهرههای شناختهشده رسانهای کشور، نام امین حسنی با گزارشهای میدانی از تنگه هرمز، آبهای خلیجفارس و زندگی مردم جنوب پیوند عمیقی خورده است؛ خبرنگاری که تلاش کرده است روایتهایش تنها انتقال خبر نباشد، بلکه تصویری واقعی از مردم، دغدغهها، ظرفیتها و غیرت مردمان این سرزمین ارائه دهد. حسنی متولد مرداد ۱۳۶۵ در شهر رامسر، استان مازندران است. او فعالیت حرفهای خود را از سال ۱۳۹۰ در صداوسیمای مرکز خلیجفارس آغاز کرد؛ مسیری که از همان ابتدا با حضور در میدان، گفتوگو با مردم و پیگیری مسائل و مطالبات آنان همراه بود. او میگوید: از زمان ورودم به استان هرمزگان هیچگاه احساس غربت نکردم و مهر و نجابت مردم هرمزگان بر دلم نشست و اکنون خودم را مازندرانی و هرمزگانی میدانم.
حسنی در طی این سالها افتخارات متعددی بهویژه در جشنوارههای استانی کسب کرده است، اما شاید یکی از ماندگارترین گزارشهای حسنی درباره «خامفروشی مواد نفتی در تولید قیر» باشد؛ گزارشی که بازتاب گستردهای یافت و به یکی از موضوعات جنجالیِ زمان خود تبدیل شد. با این حال، حسنی شخصیتی آرام دارد و معمولاً اهل جنجال نیست، ولی آنجا که پای منافع ملی و سرمایههای مردم در میان باشد، سکوت را جایز نمیداند. این گزارش با تحسین نماینده ولیفقیه همراه شد، تا جایی که ایشان تأکید کرد: «باید از خبرنگارانی همچون آن جوان هرمزگانی قدردانی کرد». بررسیهای این گزارش نشان میداد یکی از شرکتهای فعال در حوزه تولید قیر، بهجای تولید محصول نهایی، مواد اولیه را از پالایشگاه دریافت و بدون انجام فرایند واقعی تولید، همان مواد خام را صادر میکرد؛ درحالیکه اساساً این شرکت هیچ کارخانه تولید قیری در بندرعباس نداشت. پس از این گزارش این شرکت مجبور شد با توجه به جریانسازی رسانهای که به راه افتاد، در بندرعباس واحد تولیدی قیر راهاندازی کند. در واقع این همان رسالتی است که بر عهده خبرنگار است و مردم از او انتظار دارند. حسنی که اعتماد مردم را بزرگترین سرمایه یک خبرنگار میداند، گفت: این اعتماد تنها با صداقت و دقت ساخته میشود، نه با تعارف و وعدههای توخالی.
او نشان داده است که خبرنگار، اگر با مردم صادق باشد، از سند و دانش بهره بگیرد و در برابر بیپاسخیها عقبنشینی نکند، میتواند صدای خاموش مردم را به گوش تصمیمگیران برساند و حتی یک گزارش، سرآغاز تغییری واقعی و جریانی امیدبخش باشد.
حسنی این روزها در حوزهای متفاوت و دشوارتری نیز فعالیت دارد؛ گزارشگری جنگ و بحران؛ حوزهای که در سراسر جهان از آن بهعنوان یکی از سختترین عرصههای فعالیت رسانهای یاد میشود. حضور در مناطق حساس، روایت رویدادها از نزدیک، حفظ دقت و بیطرفی در مواقع بحرانی و همزمان توجه به حفظ آرامش جامعه، تنها بخشی از دشواریهای این نوع خبرنگاری است. با این حال، آنچه برای حسنی اهمیت بیشتری دارد، ثبت جلوههای انسانی در دل بحران است. او درباره تجربه این روزهای خود در جنوب کشور گفت: این روزها در جنوب، کنار آبهای خلیجفارس و تنگه هرمز، چیزی را میبینم که شاید پیش از این، در هیاهوی زندگی عادی کمتر دیده میشد. تهدید این آبها و تجاوز به حریم تنگه هرمز، مردم جنوب را یکپارچه کرده است. به گفته حسنی، در چنین شرایطی، اختلافها و فاصلهها رنگ میبازند و همه مردم با هر زبان، قومیت و پیشینهای، بر سر یک حقیقت مشترک به توافق میرسند. وقتی پای ایران در میان باشد، دیگر کسی نمیپرسد اهل کجایی یا به چه زبانی حرف میزنی. اینجا خلیجفارس با موجهایش یک حرف را تکرار میکند: «این خاک و این آب، خط قرمز ماست».
او از نوجوانی گفت که دریا را میراث خود میدانست؛ نوجوانی که پدرش ملوان بود و خودش داوطلبانه برای کمک به نیروهای مستقر در تنگه هرمز آمده بود و میگفت: «این دریا ارث بابامه؛ نمیذارم دست کسی بهش برسه.» همین جمله کوتاه، برای حسنی تصویری کامل از روحیه مردم جنوب است؛ روحیهای سرشار از غیرت، دلبستگی و دفاع بیادعا از سرزمین. او گفت: دشمن تصور میکرد با تهدید تنگه هرمز میتواند ایران را بهزانو درآورد، اما فراموش کرده است که مردم این کرانهها قرنهاست در کنار همین آبها زندگی کردهاند و راه دفاع از آن را میدانند. اینجا مرزبان فقط نیروی نظامی نیست؛ پیرمردی که تور میبافد، زنی که صیادی میکند، ملوانی که دل به دریا میزند و نوجوانی که با افتخار به تنگه هرمز نگاه میکند، همه بخشی از مدافعان این آب و خاکاند.
اصفهان| ساناز مختاری: سرزمین ایستادگی و روایتهای ماندگار
ساناز مختاری، فارغالتحصیل کارشناسی تدوین فیلم و سینما، با نزدیک به 20 سال تجربه فعالیت در حوزه تدوین در سازمان، یکی دیگر از فعالان عرضه خبر و اطلاعرسانی، البته از نوع دیگر است. فعالیت حرفهای خود را از سال ۱۳۸۶ با ورود به باشگاه خبرنگاران جوان آغاز کرده و از سال ۱۳۹۰ بهعنوان همکار تبصره چهار، در واحد خبر مرکز اصفهان مشغول به کار است. در طول این سالها، علاوهبر تدوین باکسهای خبری شبکه استانی اصفهان، مسئولیت تدوین گزارشها و مستندهای خبری این واحد را بر عهده داشته و هماکنون نیز در همین بخش مشغول به فعالیت است. او که کار در بخش تدوین خبر بهخصوص در روزهای شلوغ و پرخبر را پر از لحظات خاص، دلهرهآور و در عین حال جذاب میداند، گفت: کار در تدوین خبر در روزهای بحران و جنگ، جنس متفاوتی از مسئولیت دارد. در آن روزهای پرالتهاب، وقتی پشت سیستم تدوین مینشستم، احساس میکردم کار من فقط خروجی گرفتن از یک پروژه تصویری نیست، بلکه بخشی از جبهه اطلاعرسانی و آرامشبخشی به جامعه است. یادم هست راشهای مربوط به شرایط کشور و عملکرد پدافند با سرعت زیاد میرسید و ما باید در کوتاهترین زمان ممکن و با بالاترین دقت آنها را آماده پخش میکردیم. با وجود اضطراب بالا و نگرانی برای خانوادههایمان، هیچکس باکس تدوین را ترک نمیکرد. حس همدلی عجیبی بین بچههای واحد خبر بود و همه میدانستند که مردم چشم به صفحه تلویزیون دوختهاند تا اخبار دقیق را ببینند و بشنوند. کار در آن روزها به من یاد داد که تدوین خبر، فقط یک شغل فنی نیست، بلکه روایتگری و ثبت تاریخ در لحظه است. ایرانِ این روزها برای من شبیه به یک تابلوی نقاشی پر از نوسان است؛ روزهایی که گاهی با التهاب و دغدغه همراه میشود، اما درست در دل همین سختیها، همدلی و مهربانی مردمش فوقالعاده است. من و همکارانم در واحد خبر، این مردم و مقاومتشان را از نزدیکترین فاصله میبینیم و روایت میکنیم. «ایران امروز، سرزمین ایستادگی و روایتهای ماندگار است». آرزو میکنم روزهایی برسد که در باکس تدوین، فقط و فقط خبرهای فتح، پیشرفت، اقتدار، آرامش و لبخند مردم را کات بزنم. آرزوی من برای ایران عزیزم، صلح، سرسبزی، رفاه و آرامشی پایدار است؛ روزهایی پر از روشنی برای تمام فرزندان این خاک.