امروز سه شنبه  ۷ مهر ۱۴۰۵
تلوبیون
ایران صدا
ارتباط با مخاطبان
سپهر
امروز سه شنبه  ۷ مهر ۱۴۰۵
نسخه آزمایشی
محمد رستگاری همکار پیش‌کسوت حوزه فنی از تجربیات دوران کاری‌اش می‌گوید
محمد رستگاری همکار پیش‌کسوت حوزه فنی از تجربیات دوران کاری‌اش می‌گوید

مأموریت: شادی دل مردم

مشاهده ۶۰
۱۴۰۵/۰۶/۲۹- ۱۲:۵۰

محمد رستگاری، نویسنده، مجری طرح و کارمند اداره‌کل فرستنده‌های تلویزیونی و رادیویی اف‌ام باور داشت هر ایستگاه فرستنده، درواقع توزیع شادی در دل مردمی است که چشم‌انتظار صدای حقیقت بودند.

به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، او در این گفت‌وگو، سال‌های حضورش در صداوسیما را از خاطرات کودکی در میدان ارک تا تجربه‌ سخت و شیرین خدمت در مناطق محروم بازگو می‌کند.
رستگاری در معرفی خود می‌گوید: بنده محمد رستگاری، متولد مهر۱۳۴۳ در تهران هستم. سابقه حضور من در رسانه به سال ۱۳۵۱ بازمی‌گردد. هشت‌ساله بودم که به دلیل ارتباط مرحوم پدرم با یکی از مدیران وقت رادیو و تلویزیون، برای خوانش اشعار ایشان به برنامه کودک که در میدان ارک ضبط می‌شد، دعوت شدم.
فضای عجیب و متفاوت استودیو و ملاطفت کارکنان، تأثیر عمیقی بر وجود آن کودک هشت‌ساله گذاشت. وی دراین‌باره می‌گوید: اگرچه ایام همکاری کوتاه بود، اما هدیه خداحافظی آن گروه برای من یک جفت کفش ورنی قهوه‌ای‌رنگ بود؛ کفش‌هایی که به دلیل زیبایی بی‌حدی که در نظرم داشتند، آن‌قدر نپوشیدمشان تا سرانجام برایم کوچک شدند.

 بازگشت به رسانه در سال‌های جنگ

این همکار قدیمی می‌افزاید: سال‌های جنگ، فرصت دیگری برای بروز استعداد نهفته‌ای که میراث پدر بود، فراهم کرد. در آن روزها، نگارش دل‌نوشته‌های روزمره را آغاز کردم. این نوشته‌ها توسط یکی از دوستانم به یک برنامه رادیویی رسید و درنهایت، از من برای خواندن یکی از آن‌ها در رادیو دعوت شد. به‌این‌ترتیب، بار دیگر حال‌وهوای رسانه در ذهنم زنده شد. پس از پایان خدمت سربازی، باوجود امکان استفاده از سهمیه رزمندگی و احتمال قبولی در بهترین دانشگاه‌ها، ترجیح دادم در کنکور سراسری شرکت کنم و هدفم قبولی در دانشکده صداوسیما بود. 
رستگاری با بیان اینکه با توجه به انتخاب گزینشی و محدود دانشجو در رشته‌های تولید، ناچار به گرایش به سمت رشته‌های فنی شدم و در سال ۱۳۶۷ در رشته فرستنده‌های تلویزیونی پذیرفته و وارد دانشکده شدم، عنوان می‌کند: برای من که شاید ماهی یک‌بار از مقابل خیابان شیب‌دار جام‌جم عبور می‌کردم و نظاره‌گر تردد انسان‌هایی بودم که در نظرم خوشبخت‌ترین آدم‌ها بودند و در این مسیر رفت‌وآمد می‌کردند، ورود خودم در نخستین روز تحصیل از همین مسیر، روزی سرشار از شعف و لذت بود.

ارومیه و نخستین فیلم‌نامه

وی با اشاره به اینکه با پایان یافتن دوران تحصیل، به مرکز ارومیه منتقل می‌شود، ادامه می‌دهد: در آن استان زیبا که مردمانی زیباتر را در خود جای‌ داده بود، در کنار فعالیت‌های شغلی و تعمیر فرستنده‌های تلویزیونی و رادیویی (اف‌ام)، نگارش نخستین فیلم‌نامه‌ام را با موضوع اسرای جنگی آغاز کردم. این فیلم‌نامه سرانجام در سال ۱۳۷۴، زمانی که به تهران منتقل‌شده بودم، با نام «همه فرزندان من» به نمایش درآمد.
این همکار پیش‌کسوت می‌افزاید: در سال ۱۳۷۷، به‌عنوان مجری یکی از بزرگ‌ترین فعالیت‌های سیگنال‌رسانی، تحت‌عنوان طرح P1000، موفق شدیم تعداد ۱۰۴۹ ایستگاه را در سراسر کشور راه‌اندازی کنیم. این طرح از سوی سازمان یونیسف، به دلیل گسترده‌ترین طرح سیگنال‌رسانی در مناطق محروم، مورد قدردانی قرار گرفت.

مهم‌ترین مسئولیت ما شادی دل مردم بوده

رستگاری با بیان اینکه مهم‌ترین مسئولیت من و همکارانم در صداوسیما، شاد کردن دل مردمی‌بود که با افتتاح هر ایستگاه فرستنده، شادی‌هایی وصف‌ناشدنی می‌کردند، به مرور برخی خاطره‌ها و افتخارهایش می‌پردازد، اظهار می‌کند: انتخاب یک خاطره برای گروه ما شاید کار ساده‌ای نباشد، چراکه ما به‌نوعی پیام‌آوران نسل خود بودیم. ازطریق سیگنال‌های رادیو و تلویزیون، فرهنگ، بهداشت، سیاست، مذهب و بسیاری از مظاهر زندگی مدرن و سالم را به مناطق مختلف کشور منتقل می‌کردیم. همین تجربه درنهایت به نگارش سریال «دل‌های شاد» و پخش آن در سال ۱۳۷۷ از شبکه دو سیما انجامید.
وی ادامه می‌دهد: فعالیت‌های تولیدی من تا به امروز شامل نگارش هفت سریال، تله‌فیلم و یک فیلم سینمایی الف، در کنار نگارش‌های رادیویی بوده است. همچنین از سال ۱۳۸۵ تا سال ۱۳۹۲، به‌عنوان مدیر روابط‌عمومی ستاد مدیریت حمل‌ونقل و سوخت، به نهاد ریاست جمهوری مأمور شدم.
این همکار پیش‌کسوت با بیان اینکه بدون شک، شیرین‌ترین تجربه برای من، نحوه سلوک با جامعه بود، چراکه در خلال این مأموریت‌ها آموختیم چگونه خودمان را با جامعه پیرامونمان تطبیق دهیم، عنوان می‌کند: این تجربه، در حقیقت یک درس عملی بزرگ بود که حتی در زندگی شخصی‌مان نیز تأثیر بسزایی گذاشت.
رستگاری ادامه می‌دهد: بزرگ‌ترین درسی که از این سال‌ها می‌توانم از آن یاد کنم، ارج نهادن به لحظه‌های زندگی است. ما جوان‌هایی بودیم بانشاط و چالاک که کوه‌های بلند، مسیر هر روزمان بود و امروز، مسیر مرکز بهداشت و درمان در برنامه ماهانه‌مان قرارگرفته است.

بازنشستگی، نه پایان، بلکه ادامه همان نگاه

وی از دوران بازنشستگی‌اش هم برایمان می‌گوید: وقتی اعلام شد برای انجام دادن مراحل بازنشستگی به واحد مربوطه مراجعه کنم، دلم ریخت. احساس کردم قرار است اعضای خانواده‌ام را به حال خودشان رها کنم. من سازمان صداوسیما را نه صرفاً محل کار، نه یک لوکیشن و نه محلی برای ارتزاق، بلکه همچون محل تولید اکسیژن می‌دیدم؛ جایی که بدون شعار و تعارف، فرصت خدمت به خلق و خانواده را در اختیارم گذاشت و اجازه داد «بودن» را با تمام وجودم درک کنم.  وی می‌افزاید: اکنون‌که به گذشته فکر می‌کنم، می‌بینم نمی‌توانم فرد خاصی را به‌عنوان شاخص‌ترین همکار یا خاطره‌ای ویژه نام ببرم، چراکه رئیس و مرئوس‌های سابق و دوستان وفادار امروز من، فارغ از مراتب تحصیلی و تجربی، همچنان دوستان تمام‌عیار من هستند و من نیز خود را در خدمت آنان می‌دانم.
این همکار پیش‌کسوت ادامه می‌دهد: ما تجربه عبور از آنالوگ به دیجیتال را داریم. این تجربه فقط در تلویزیون رخ نداد، بلکه زندگی خصوصی ما نیز از آهستگی به ‌سرعت و از کیفیتی ساده به کیفیتی بالاتر رسیده است؛ بنابراین، لازم است ضمن حفظ سنت‌ها و روابط محترمانه با خانواده و جامعه، به فردایی سرشار از رفاه، در سایه فناوری‌های نوین، امیدوار باشیم.

امتیاز شما

تازه‌های
آبادان
مجموعه مستند «کوهستان شرقی» با روایتی از طبیعت گردی در ایران روی آنتن شبکه مستند می رود.

تماس با ما

rss

نقشه سایت

درباره ما