به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، این گزارش بازخوانی عهدی است که از روزهای رادیو جبهه و کارهای اجرایی، تا سالهای جنگ و لباس پزشکی، هیچوقت سست نشد و همیشه با همان انگیزه قدیمی ادامه داشت.
طنین ماندگار حماسه
برخی چهرهها در تاریخ یک سازمان، فراتر از یک مدیر یا کارمند، به بخشی از هویت آن تبدیل میشوند. محمدصادق اوسطی از آن دست افرادی است که نامش با روزهای پرشور رادیو، طنین آیات قرآن در فضای رسانه و مدیریت جهادی در بخشهای رفاهی و گزینش گره خورده است. او که سابقه حضور در جبهههای غرب و جنوب و فعالیت در «رادیو جبهه» را در کارنامه دارد، در این گفتوگو از تجربههای دیروز و تحلیلهای امروز خود برای ما میگوید.
تاجاییکه میدانم شروع کارتان در سازمان، با روابطعمومیبوده است.
بله. همینطور است. فعالیتم را از اواخر سال ۱۳۶۱ در روابطعمومی رادیو آغاز کردم. پساز دو سال، وارد عرصه برنامهسازی شدم و در برنامههایی مثل «مجلس و مردم»، «همراه با مردم، همگام با مسئولان»، «راه شب» و «صدای عدالت» فعالیت کردم. بعدها مدیر روابطعمومی رادیو شدم و سپس، قائممقامی ادارهکل امور رفاهی و اجتماعی سازمان را بر عهده گرفتم. در آن دوران، ورزشگاه و مهدکودک سازمان و مرکز بهداشت شبانهروزی را برای رفاه همکاران راهاندازی کردیم.یکی از شیرینترین مقاطع دوران خدمتم، بازگشت به رادیو قرآن در سمت قائممقام و مدیریت خبر این شبکه بود. در آن زمان رادیو قرآن روزانه فقط سه ساعت تولید داشت؛ اما با جذب نیرو و ساخت برنامههای متنوع قرآنی و همکاری خوب عوامل آن، ازجمله مرحوم شریفزاده و دیگران و نیز فراهم آوردن بهترین تجهیزات فنی، در مدتزمان کوتاهی شبکه قرآن بهصورت 24ساعته روی آنتن رفت و خاطرم هست در همان روزها شهید دکتر لاریجانی به شبکه آمدند و ضمن ابراز خرسندی اعلام کردند که راهاندازی این شبکه نیز موردرضایت حضرت آقا (امام شهید) قرار گرفته است. پسازآن نیز حدود هشت سال در ادارهکل گزینش، طرح ساماندهی استخدام کارکنان را اجرایی کردیم.
در همین حال تجارب شما از حضور در جبههها و ایثارگریهای دوران دفاع مقدس هم شکل میگرفت... .
توفیقی بود که خداوند نصیبم کرد. اولین اعزام من در سال ۱۳۶۰ به مناطق غرب کشور بود. در سال 1365 نیز به عشق عملیات کربلای ۴ به جنوب رفتم که متأسفانه عملیات در آن زمان لو رفت و تنها چند عملیات کوچک صورت گرفت و توفیق حضور در این عملیات نصیبم نشد؛ اما یکی از خاطرات خاص من مربوط به سال 1366 و پساز آزادسازی حلبچه است. آن زمان در «رادیو جبهه» همراه با گروهی از همکاران در منطقه «ماووت» عراق مستقر شدیم. ایستگاه ما کانکسی زیر یک پل بود تا از بمباران دشمن در امان بمانیم. از همانجا هر روز برای رزمندگان اسلام برنامه میساختیم تا روحیه مقاومت حفظ شود.
بهعنوان ایثارگری که حضورتان در جبهههای نبرد بهنوعی با رسانه هم گره خورده، تفاوت دفاع مقدس با نبردهای اخیر (جنگ ۱۲روزه و رمضان) را در چه میبینید؟
دفاع مقدس یک جنگ کلاسیک و طولانی برای حفظ تمامیت ارضی بود که در آن «پایداری ملی» حرف اول را میزد؛ اما جنگهای اخیر، نبردهایی کوتاه، سریع و مبتنیبر فناوریهای پیشرفته مثل موشکهای دقیق و پهپادها هستند. درس بزرگی که از این جنگها میتوان گرفت این است: نخست، اهمیت جنگ الکترونیک و تسلط بر فناوری؛ دوم، سرعت عمل در تحلیل اطلاعات؛ سوم، نقش حیاتی رسانه و فضای مجازی در کنترل روایتها و حفظ روحیه عمومی جامعه؛ و چهارم، خودکفایی و استقلال تولید که بحمدالله امروز ارتش و سپاه ما در اوج اقتدار آن قرار دارند.
شیرینترین خاطراتتان در آن روزها چگونه رقم خورد؟
روزهای جنگ، همهاش زیبا بود، حتی در میان انفجار خمپارهها و شلیک گلولهها موقعیتهایی پیش میآمد که با شیرینیهایی همراه بود. به یاد خدا بودن و ارتباط قلبی پیدا کردن با پروردگار عالم بین تمام نیروها، ازجمله بهترین خاطرات دوران دفاع مقدس بود و البته فتح خرمشهر و بازپسگیری شهر قصرشیرین و عقب راندن نیروهای صدام از بلندیهای اطراف قصرشیرین و در دست گرفتن جاده سرپل ذهاب از بهترین خاطرات آن دوران است.
البته که جنگ خاطرات تلخ هم دارد. از آن دوران دشوار که بگذریم، در دو جنگ تحمیلی اخیر، شاید بتوان گفت که اثرگذاری تلخی شهادت رهبر معظم انقلاب (امام شهید) با هیچ واقعه دیگری قابلمقایسه نیست. این رخداد چه تأثیری بر جبهه مقاومت داشت؟
شهادت قائد شهید امت، ایشان را از یک شخصیت به یک «نماد و اسطوره» تبدیل کرد. دشمن تصور میکند با حذف فیزیکی رهبران، حرکت متوقف میشود؛ اما تاریخ نشان داده که با شهادت، «آرمان» جایگزین «فرد» میشود. خون ایشان انگیزه جدیدی در رگهای مقاومت تزریق کرد و نشان داد که مقاومت یک حرکت هدایتشونده توسط یک شخص نیست، بلکه ریشه در عمق وجود تودههای مردم دارد. دشمن تصور میکرد که حذف یک رهبر کارآمد، باعث ایجاد آشفتگی در فرماندهی و سردرگمی در تصمیم با حذف رهبرانی که مسیر مقاومت را هدایت میکنند، دشمن امیدوار است بتواند با جایگزین شدن نیروهای ضعیفتر یا تسلیمطلب، مسیر سیاسی و نظامی آن ملت یا جریان را تغییر دهد؛ اما تاریخ نشان داد که این اقدامات اغلب منجر به جان گرفتن آرمانها میشود و در ایران و درخصوص رهبر شهیدمان و خلف صالح ایشان چیزی شبیه معجزه رخ داد که دنیا را خیره کرده است و همه معادلات رایج را بر هم زده است.این گذار نشان داد که «ولایتفقیه» یک جایگاه شخصی و انحصاری نیست و یک نهاد حکومتی مستحکم است که با قوانین و ساختارهای نظام عجین شده است. اگر امام شهید را «ریشه» این درخت بدانیم، انتخاب رهبر سوم همان «تغذیهکننده و محافظ» ریشه است. این تداوم ثابت کرد که انقلاب اسلامی از یک جنبش اجتماعی به یک «نظام سیاسی-مدنی پایدار» تبدیل شده که با تغییر رهبر، اصول آن تغییر نمیکند، بلکه تقویت میشود. درواقع انتخاب رهبر انقلاب، تأیید دوباره پیمان ملت با اصول انقلاب بود.
و کلام آخر برای نسل جوان؟
به جوانان عزیز میگویم زیباترین زندگی، زندگیای است که در آن، اثرِ حضور تو در جهان، فراتر از نامت، بهنفع دیگران و برای رضای خداوند باشد.
بنویسید که تا آخرین لحظه ایستادیم
دکترمحمد مهدی اسعدی، پزشک متخصص بخش داخلی و اورژانس که از سال ۱۳۷۶ خدمت در سازمان را آغاز کرده، امروز برای ما از روزگاری میگوید که بهجای گوشی پزشکی، سلاح در دست داشت و در رکاب بزرگان تاریخ حماسه، درس ایثار میآموخت.داستان ایثارگری او از تابستان داغ سال ۱۳۶۰ آغاز شد. او که جوانی پرشور بود، راهی جبهههای غرب شد و در مریوان، تحتفرماندهی شهید احمد متوسلیان، الفبای ایستادگی را آموخت. دکتر اسعدی که بیش از سه سال از عمر خود را در مناطق عملیاتی سپری کرده، از روزهایی میگوید که در واحد اطلاعات و عملیات، چشم بیدار رزمندگان بود. او در عملیاتهای سرنوشتسازی همچون آزادسازی خرمشهر حضور داشته و شاهد جانفشانیهایی بوده که زبان از بیان تمام آن عاجز است.وقتی صحبت به خاطرات بازمانده در ذهن او میرسد، او از شبهایی میگوید که بدون حتی یک دوربین دید در شب تاریک، باید از میان چندین کمین دشمن عبور میکردند تا راه را برای همرزمانشان باز کنند. او تلخترین و درعینحال، باشکوهترین لحظات را زمانی میداند که پساز ساعتها اضطراب، پیکر دوستانی را پیدا میکردند که در مسیر شناسایی، غریبانه به شهادت رسیده بودند. وی خاطرهای تکاندهنده از عملیات آزادسازی خرمشهر و درگیری نابرابر با تانکهای پیشرفته «تی ۷۲» دشمن دارد. او با حسرت از معلم شهید گرانقدری یاد میکند که در میان آتش و خون، درحالیکه مشغول کندن سنگر بود، به او وصیتی کرد که تا امروز در گوشش طنینانداز است: «محمد! اگر زنده برگشتی، بگو و بنویس تا آیندگان بدانند ما تا آخرین نفس مقابل دشمن ایستادیم.» و آن معلم و بسیاری از آن جوانان باغیرت، همانجا ملکوتی شدند تا ایران بماند.این پزشک ایثارگر، با نگاهی تحلیلی به نبردهای اخیر (جنگ ۱۲روزه و رمضان) مینگرد. او معتقد است وجه مشترک تمام این سالها، صفآرایی «جبهه شیطانپرستی» در برابر «جبهه خداپرستی» است. وی تأکید میکند که هرچند دشمن همیشه ازنظر تجهیزات قویتر بوده، آنچه پیروزی را رقم زده، نیروی انسانی مسلح به توکل و تقواست. او هشدار میدهد که حتی در اوج اقتدار نظامی، نباید از این نکته کلیدی غافل شد که پیروز نهایی، روحیههای شهادتطلب است.وی معتقد است که خون پاک امام شهید جبهه مقاومت، تأثیری بهمراتب عمیقتر از دوران حیات ایشان در پیوند ملتها داشته است. او حضور حماسی مردم در صحنه را ثمره این خون میداند و بر این باور است که دشمن با خیال خام فروپاشی جبهه مقاومت دست به این جنایت زد؛ اما هوشیاری و برنامهریزی هوشمندانه حضرت آقا و برکت خون ایشان، مقاومت را پویاتر کرده است. ایشان همچنین با ابراز امیدواری به انتخاب حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، این انتخاب را ضامن تداوم مسیر الهی امامین انقلاب و استواری بنای ولایتفقیه میداند.در پایان این گفتوگو، این پزشک رزمنده که عمری را در مسیر خدمت سپری کرده، پیامیکوتاه، اما پرمعنا برای جوانان دارد. او میگوید: جوانان عزیز ایران جان! برای اینکه این مردم کنار هم بمانند و مهربانی در این خاک تداوم یابد، خونهای بسیار گرانبهایی ریخته شده است. ادامهدهنده این مسیر باشید.