به گزارش روابط عمومی رسانه ملی، در ادامه این یادداشت آمده: تحول آنجاست که «نسبتها» تغییر کنند؛ نسبت یک سازمان با مأموریت خویش، با مخاطب، با جامعه و با آینده.ازاینمنظر، اگر بخواهیم درباره دوره تحول در رسانه ملی سخن بگوییم، ناگزیر باید از سند تحول آغاز کنیم؛ سندی که قرار بود از سطح یک متن اداری فراتر رود و به نقشه راهی برای بازتعریف رسانه ملی تبدیل شود؛ میثاقی میان مدیران و بدنهای گسترده از نیروهای متخصص، پرتلاش و متعهد برای ساختن رسانهای متناسب با مأموریتهای انقلاب اسلامی.اهمیت سند تحول، در نفسِ تدوین آن نبود؛ در تلاشی بود که برای جاری کردن آن در رگهای سازمان صورت گرفت. از زیرساخت و فناوری تا تولید و توزیع، از مهندسی پیام تا ساختارهای مدیریتی و اجرایی، قرار بود تحول نه در یک گوشه سازمان، بلکه در کلیت آن تجربه شود.اما هر طرح تحول، سرانجام با یک پرسش اساسی مواجه میشود: چه چیزی تغییر کرده است؟ بر اساس گزارش مرکز طرح، برنامهوبودجه، اجرای سند تحول بیش از ۹۵۰ محصول و دستاورد به همراه داشته است. این عدد، بهخودیخود قابلتوجه است؛ اما اگر تحول را صرفاً با تعداد محصولات بسنجیم، از معنای اصلی آن فاصله گرفتهایم.۹۵۰ محصول را باید نه ۹۵۰ جزیره مستقل، بلکه اجزای یک منظومه دید؛ اجزایی که هر یک بخشی از یک تصویر بزرگتر را میسازند. اهمیت واقعی آنها زمانی آشکار میشود که در نسبت با یکدیگر و در امتداد یک جهتگیری مشترک دیده شوند.«ایران جان» را میتوان از همین منظر دید؛ تلاشی برای آنکه ایران، با همه تنوع جغرافیایی و فرهنگی خود، بیش از گذشته موضوع روایت رسانه باشد. در این تجربه، ظرفیت معاونت امور استانها در کنار حوزههای پیام و مجموعههای مختلف سازمان قرار گرفت تا بخشی از ایران که گاه در سایه روایتهای مرکزگرا قرار میگرفت، به متن بیاید.«هفتههای ایرانی» در رادیو نیز امتداد همین نگاه بود؛ فرصتی برای شنیدن صداهایی که از دورترین نقاط جغرافیایی کشور برمیخاستند و قرار بود فاصله میان مرکز و پیرامون را در فضای رسانهای کوتاهتر کنند.در انتخابات مجلس نیز راهاندازی ۲۰۸ شبکه انتخاباتی و توسعه ظرفیتهای ایرانصدا نشان داد که رسانه میتواند از یک الگوی متمرکز فاصله بگیرد و بهسوی ارتباطی چندلایهتر با جامعه حرکت کند؛ ارتباطی که در آن، ظرفیتهای محلی و ملی در کنار یکدیگر دیده شوند.حتی راهاندازی شبکه رادیویی ورزش بانوان را میتوان در همین منظومه تحلیل کرد: تلاش برای آنکه گروههای متنوع اجتماعی، سهم متناسبتری از روایت رسانهای پیدا کنند. اینها، در ظاهر، اقدامات متفاوتی هستند؛ اما در لایه عمیقتر، یک وجه مشترک دارند: تلاش برای بازتعریف آنچه باید دیده شود، شنیده شود و روایت شود.اینجاست که مفهوم «مزاج رسانه» اهمیت پیدا میکند. تحول، گاهی نه با یک تصمیم بزرگ و ناگهانی، بلکه از کنار هم قرار گرفتن مجموعهای از تغییرات کوچک و بزرگ شکل میگیرد. همچون تغییر تدریجی مزاج یک پیکره که سرانجام، روحی متفاوت در آن پدیدار میشود.یکی از این مزاجها، عدالت در روایت است. عدالت رسانهای، تنها بهمعنای توزیع عادلانه زمان آنتن نیست. عدالت، گاهی یعنی رساندن سیگنال به دورترین نقطه کشور؛ گاهی یعنی تقویت زیرساخت در استانی کمتر برخوردار؛ گاهی یعنی دیدهشدن استعداد یک جوان در گوشهای دور از پایتخت و گاهی یعنی اینکه روایت ایران، منحصر به چند کلانشهر و چند چهره شناختهشده نباشد.ایران، بسیار بزرگتر از قابهای محدود ماست. تحول، در یکی از خوانشهای خود، تلاشی برای گشودن این قاب بود.مزاج دیگر، روایت پیشرفت است. جامعهای که تنها ضعفهای خود را میبیند، ممکن است آینده را ناممکن تصور کند و جامعهای که تواناییهای خویش را نیز میشناسد، افقهای دیگری پیش روی خود مییابد.از همین رو، معرفی نخبگان، دانشمندان، دانشگاهیان، ورزشکاران، فرهیختگان و قلههای پیشرفت کشور، صرفاً یک انتخاب برنامهسازی نیست؛ میتواند بخشی از معماری امید در جامعه باشد. امیدی که نه از انکار مشکلات، بلکه از دیدن امکان عبور از آنها ساخته میشود.و در کنار همه اینها، شاید مهمترین مفهوم، روایت ایران باشد.ایران را نمیتوان در اخبار روز خلاصه کرد. ایران، تاریخی است که هنوز در اکنون ما نفس میکشد؛ تمدنی است که گذشته را به آینده پیوند میزند؛ فرهنگی است که در زبان، ادبیات، هنر، علم و زیست مردم این سرزمین استمرار یافته است.ایران امروز، تنها نقطهای در خط زمان نیست؛ حلقهای است میان گذشتهای که هویت ما را ساخته و آیندهای که هنوز ساخته نشده است.از این منظر، «روایت ایران قهرمان» بیش از آنکه صرفاً یک عنوان رسانهای باشد، میتواند یک زاویه دید باشد: دیدن ایران از منظر ظرفیتهایش، از منظر تواناییهایش، از منظر آنچه هست و آنچه میتواند بشود.اما تمام اینها درنهایت ما را به یک پرسش بنیادیتر میرساند: محصول نهایی این همه تغییر چه بود؟اگر پاسخ را فقط در شبکهها، برنامهها، سامانهها و محصولات جستوجو کنیم، شاید مهمترین بخش ماجرا را ندیده باشیم.محصول اصلی تحول، در سطحی عمیقتر، تلاش برای تغییر گفتمان حاکم بر رسانه بود؛ تلاشی برای آنکه گفتمان انقلاب اسلامی نه بهعنوان موضوع چند برنامه، بلکه بهعنوان روح حاکم بر مجموعه رسانه حضور پیدا کند؛ در فناوری، در زیرساخت، در تولید، در توزیع، در انتخاب سوژه، در مهندسی پیام و در نسبت با مخاطب.در چنین نگاهی، رسانه ملی صرفاً یک سازمان تولید و توزیع محتوا نیست؛ بلکه نهادی است که در ساختن تصویر جامعه از خودش، در بازنمایی ایران و در ترسیم افق آینده، نقشی اساسی بر عهده دارد.شاید بتوان گفت تحول، از همین نقطه آغاز میشود: از لحظهای که سازمان دیگر تنها به این نمیاندیشد که «چه تولید کند»، بلکه از خود میپرسد «برای چه، برای که و برای کدام افق باید روایت کند.»اگر رسانه را به درختی تشبیه کنیم، محصولات و برنامهها، میوههای آناند؛ شبکهها، شاخههای آن؛ زیرساختها و فناوری، ساقه و تنه؛ اما آنچه همه این اجزا را به هم پیوند میدهد، ریشه است. تحول، پیش از آنکه درباره میوههای تازه باشد، درباره ریشههاست.و شاید به همین دلیل است که نمیتوان تحول رسانه ملی را صرفاً با فهرست اقدامات آن سنجید. باید دید این اقدامات چه روحی را در سازمان جاری کردهاند، چه نسبتی میان رسانه و جامعه ساختهاند و چه تصویری از ایران را در قاب خود نشاندهاند.تحول، اگر فقط شکل را تغییر دهد، اصلاح است؛ اما اگر معنا، جهت و نسبتها را تغییر دهد، آنگاه میتوان از تحول سخن گفت.از این منظر، تلاش برای تحول در رسانه ملی، تلاشی برای عبور از رسانهای صرفاً برنامهساز به رسانهای پیشرو و پیشران است؛ رسانهای که میخواهد ایران را روایت کند، اما نهفقط ایرانِ اکنون را؛ ایرانِ دارای گذشته، صاحب هویت، برخوردار از ظرفیتهای بزرگ و امیدوار به آینده.و شاید معنای نهایی تحول را بتوان در همین یک جمله خلاصه کرد: تحول، تلاشی برای تغییر نسبت رسانه با ایران، با مردم و با انقلاب اسلامیبود؛ تلاشی برای آنکه رسانه، نهفقط آینه واقعیت، که یکی از میدانهای ساختن آینده ایران باشد.و میوه اصلی، تقویت، شکلگیری و حاکمیت همهجانبه گفتمان انقلاب اسلامی در رسانه ملی بود.گفتمانی که قرار نبود فقط در چند برنامه یا چند شبکه دیده شود؛ بلکه باید در تمام اجزای رسانه خود را نشان میداد؛ از زیرساختهای فنی گرفته تا تولید محتوا، از توزیع چندسکویی گرفته تا انتخاب سوژه تا مهندسی پیام.